نظم و ادب به صورت يا به سيرت (7) ـ عقل، سامانه اولویت‌ها ـ

عقل همان تفکر نظام‌یافته است. البته کارکرد اصلی عقل سنجش و گزینش است. عقل همواره در حال سنجش و انتخاب برتر است. اگر با تفکر به نتایجی برسی و گستره آگاهی‌ات را توسعه دهی، آنگاه نوبت به عقل می‌رسد که استنتاج‌های تو را به نظم درآورد و برترین آن را برگزیند. عقل بهترین را برمی‌گزیند و مهر خود را بر او می‌افکند. به عکس آنچه برخی شعرا در باره درگیری و جدال عقل و عشق گفته‌اند، این عقل است که عشق را برمی‌گزیند. البته هر عقلی عشقی فراخور خود را.
همه نظم درونی بر عهده عقل است. اوست که به چینش یافته‌ها بر اساس اولویت‌ها می‌پردازد. اینگونه نیست که هر گاه عقل تو اولویتی را یافت، تن تو از او پیروی کند. پیروی تن از عقل ماجرای دیگریست. از موانع بر سر راه عقل که بگذریم و بپذیریم که همه ابزار و توانایی‌های درونی تا تخیل و تفکر به درستی ایفای نقش کرده‌اند و عقل هم بدون مانع به انتخاب برتر خود رسیده است، تازه باید مقاومت تن در برابر عقل را چاره کند.
مثال راکب و مرکوب حقیقتاً مثال برازنده‌ای برای عقل و تن است. عقل به مثابه راکب و تن به منزله مرکوب است. تصور کن سوار بر مرکبی هستی و به سوی مقصدی روان شده‌ای. در میانه راه مرکب تو با چیزی مواجه می‌شود که برایش مطلوب است؛ علوفه‌ای مرغوب، مرکب دیگری از جنس مخالف و هر جاذبه‌ای که او را به سوی خود بخواند. اینجاست که مرکب در برابر حرکت به سمت مقصد تو مقاومت می‌کند. تو را به حرکت در مسیری که طالبی می‌خوانی و او تو را به سوی علوفه و آن یکی مرکب می‌برد. داستان عجییبی است. تو در همه جا و در همه حال می‌توانی این جدال پایان‌ناپذیر را مشاهده کنی.
مرکب تن، سمت و سوی مورد نظر راکب خود (عقل) را برنمی‌تابد و او را به سوی متاع خود می‌کشاند و به این ترتیب نظام ارزشی و نگرشی راکب خود را مختل می‌سازد. آیا تو تجربه نکرده‌ای زمانی را که می‌دانسته‌ای باید کاری را انجام دهی که انجامش لازم بوده و انجامش نداده‌ای؟ آیا تو تجربه نکرده‌ای زمانی را که می‌دانسته‌ای نباید کاری را انجام دهی و انجامش مذموم و ناشایست بوده و انجامش داده‌ای؟ این در حالی بوده که در درونت نیرویی تو را به اقدام فرامی‌خوانده یا از آن بازمی‌داشته است. این‌ها همان معرکه تضاد و درگیری میان راکب و مرکوب توست. همین فعل و ترک‌های آشفته ما نشان از بی‌نظمی درونی ماست. که اگر درون را به انتظام آورده بودی همه تجلّیات تو نیز به انتظام بود.
آه از این مرکوب چموش و سرکش. عقل سامانه اولویت‌ها را رقم می‌زند و تن اگر با آن هماهنگ نشود، این سامانه را در هم می‌شکند. سامانه اولویت‌ها در درون تو چگونه است؟ آیا تن تو در پرتو این سامانه حرکت می‌کند؟ یا حرکتی فارغ از این سامانه دارد و یا اساسا فارغ از عقل خود سامانه‌ای پرداخته و بر راکب خود غلبه کرده است؟

VN:F [1.9.13_1145]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)