دستوری برای آیت الله فاضل لنکرانی ره در رؤيايی صادق

  • دسته: یادداشت
  • علی بهمنی
  • بازدید: 1,586 views

 

با اشاره حضرت کابینه دولت خاتمی جلوی چشم من آمد، دو نفرشان مهاجراني و عبدالله نوري و يكي در رأس شان بود. چهره هاي بقيه مبهم بود و تنها چهره هاي اين سه نفر روشن بود.

به گزارش سرویس گیشه جام نیوز ، همزمان با هفتمین سالگرد ارتحال بزرگ مرجع شیعیان جهان مرحوم حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی ، در اینجا قصد داریم تا به مرور خاطره ای به نقل از حجت السلام والمسلمین رحیمیان ( از اعضای سابق دفتر امام خمینی و تولیت فعلی مسجد جمکران ) بپردازیم.ایشان این خاطره را همزمان با سالروز حماسه 9 دي ماه ، در پنجمين نشست ماهيانه سازمان بسيج جامعه پزشکي که در دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي برگزار شد ، بیان نمودند :

حجت الاسلام والمسلمین رحيميان به بيان خاطره اي از يك پدر شهيد در مورد رهبر انقلاب پرداخت و گفت: خاطره اي از يك پدر شهيد شنيده بودم كه از نزديكان بيت مرحوم فاضل لنكراني بود. هميشه دوست داشتم اين خاطره را از زبان خود ايشان بشنوم. فاطميه اول امسال به همين منظور راهي قم شدم .منزل مرحوم فاضل جلسه روضه بود. رفتم آنجا و از حاج آقا جواد فاضل فرزند مرحوم آيت ا….فاضل لنكراني سراغ آن پدر شهيد را گرفتم.ايشان آدرسي به من داد و گفت ضمنا يكي از نكاتي كه اين پدر شهيد خواب ديده و بيان كرده محقق شده است.(كه در ادامه بيان مي كنم)

مشخص شد كه اين پدر شهيد خادم بازنشسته حرم حضرت معصومه (س) است. بنابراين حرم رفتم و بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء آدرس دقيق تري از يكي از خدام گرفتم و راهي منزل اين پدر شهيد شدم. هنگامي كه در را زديم سريعا باز كردند؛گويا منتظر ما بودند. من از پشت پرده گفتم من فلان كس هستم. گفتند بفرماييد منتظر شما بوديم. ابتدا فكر كردم شايد منتظر فرد ديگري بودند و اشتباهاً در را به اين سرعت به روي ما باز كردند ولي معلوم شد كه خير اين طور نبود. بالاخره خدمت اين پدر شهيد رسيديم كه تازه از بيمارستان و عمل جراحي فارغ شده بودند و فكر كرده بودند كه ما براي عيادت ايشان آمده ايم.

حجت السلام والمسلمین رحيميان افزود: بعد از احوالپرسي خواستار اين شديم كه داستان را از زبان اين پدر شهيد بشنويم ولي به دلايلي امتناع كردند. خلاصه از ما اصرار و از وي انكار. ولي بالاخره تصميم بر اين شد كه براي يك بار ديگر قضيه را بازگو كند.(حدود چهل سال بود كه اعتكاف اين پدر شهيد ترك نشده بود. يعني قبل از اينكه اعتكاف در ايران مرسوم شود و از قديم در مسجد امام و مسجد اعظم معتكف مي شد.) گفت از اعتكاف به منزل باز مي گشتم و بي خواب و خسته بودم و به منزل گفتم كه مي خواهم بخوابم. (حتي جايي كه خوابيده بود به ما نشان داد)

تولیت جمکران ،  با بيان اينكه اين پدر شهيد يك يا دو روز بعد از حادثه 18 تير 78 اين خواب را ديده بود، خاطرنشان كرد: اين پدر شهيد ادامه داد: نمي دانم كه چقدر از خوابم گذشته بود كه ديدم گويي چراغ ها روشن شدند. آمدم كه اعتراض كنم كه چرا چراغ ها روشن شده اند احساس كردم كه نور چراغ نيست بلكه نور ديگري است.

دقت كردم ديدم بانويي دست به كمر گرفته كنار اتاق ما ايستاده. تا كمي به ايشان توجه كردم كنار من روي زمين نشست.

خطاب كرد:

«آقاي احمدي! علي من غريب است، علي من مظلوم است، علي من تنهاست».

من همان وقت ناگهان احساس كردم اين بانو حضرت زهرا(سلام الله علیها) و منظور ايشان از علي من، حضرت علي(علیه السلام) است.

تا چنين چيزي به ذهن من خطور كرد ايشان تكرار كردند:

«فرزندم علي غريب است، فرزندم علي مظلوم است، فرزندم علي تنهاست».

ديگر من منقلب شده و در همان حال متوجه شدم آقايي قائم كنار ما ايستاده است.

(مشخصات آن آقا را نيز توصيف كرد. خواست خدا بود كه امكاني فراهم شود و ما فيلمي از اين بيانات پدر شهيد نيز تهيه كرديم)

اين آقا كه كنار ما ظاهر شده بود به من خطاب كرد:

«آقاي احمدي! برو نزد آقاي فاضل لنكراني و به ايشان بگو قيام كند. اين ميمون ها را از قم بيرون بريزند.

(چون همان روزها يعني 18 تير در قم نيز امتداد فتنه وجود داشت)

بعد با دست چپش اشاره كرد و گفت:

«اين ها خيال مي كنند با توهين كردن به من، دست از حمايت از نايب ام بر مي دارم. من از نايب ام حمايت مي كنم».

هنگامي كه دست آقا حركت كرد ،ديدم جايش كابينه فلان (دولت اصلاحات خاتمی) جلوي صورت من شكل گرفت. چهره ها مبهم بود ولي سه چهره روشن بود. يكي در رأس شان بود و دو نفر ديگرشان مهاجراني و عبدالله نوري بود. چهره هاي بقيه مبهم بود و تنها چهره هاي اين سه نفر روشن بود.

گفتم: «آقا! آقاي فاضل مريض است. مدتي است قدرت حركت ندارد و بايد چند نفر كمكش كنند». ايشان فرمود:

«آقاي فاضل ده سال ديگر به فعاليت اش ادامه مي دهد».

(اينكه عرض كردم آقا جواد فاضل اشاره كرد يكي از حرف هاي ايشان محقق شد همين بود كه آقاي فاضل راس ده سال از دنيا رفت)

رحيميان افزود: اين پدر شهيد صبح فردا خدمت آقاي فاضل رفته و ماجرا را بازگو مي كند.

آقاي فاضل نيز اشك ريخته و مي گويد اين خواب نبوده بلكه مكاشفه بوده.

نماينده سابق ولي فقيه در بنياد شهيد همچنين گفت: اين پدر شهيد به آقايي كه ديده بود اشاره كرد و گفت: آن آقايي كه كنارم ايستاده بود خيلي به چشم من آشنا بود. گويي جايي ديده بودمش. خيلي فكر كردم تا يادم افتاد.

سالي قرار بود حج مشرف شويم. ولي قبل از اينكه مشرف شويم به علت تصادف نصف بدن خانم ام فلج شد. ولي با هر زحمتي وي را نيز همراهم بردم. در سعي بين صفا و مروه بوديم كه حاج خانم افتاد و مرد. چون من مرده زياد ديده بودم عرق مرگ را روي پيشاني وي تشخيص دادم.

رو به كعبه كردم و گفتم: «آقا امام زمان(عج) من اينجا غريبم و اين ها با ما بد هستند. ديگر جنازه اين را به من نمي دهند. به داد من برس و …»

بعد از چند جمله ديدم آقايي كنار من ايستاده و به من اشاره كرد. بالاي سر همسر من نشست و گفت ايشان حالش خوب است. بعد ديدم همسرم بلند شد و حركت كرد. آثار فلجي وي نيز بر طرف شد. يادم آمد كه آقايي كه در خواب ديده بودم همان است كه در حج به داد من رسيد.

 

VN:F [1.9.13_1145]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

این مطالب بی پایه مثل خواب کسی است که میگفت خواب دیدم امام زمان برای احمدی نزاد دعا میکرد این افراد که در خواب میبینید امام زمان یا افراد صالح نیستند قطعا شیطان هستند.
محمدخاتمی از تمام سخن و عملشان ایمان علوی نورافشان است خود را رسوا نکنید.

اين هم برای خودش نظری است.برخی از خاتمی که به قول کمال «از تمام سخن و عملشان ایمان علوی نورافشان است» 8 سؤال مبنايی کرده‌اند که متن آن در لينک ذيل آمده است:
http://nooroozy.blogfa.com/post/13542/%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C
مسئول دفتر خاتمی نيز در باره او اينگونه سخن می‌گويد:
http://nooroozy.blogfa.com/post/15529/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%D8%AE%D8%B4-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D8%AD%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C%D8%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C

اقای بهمنی واقعا جای تاسف است که اعترافات دادگاههای فرمایشی وننگین چشمتان را گرفته که به قول ابطحی چقدر روزهای قبل دادگاه برای نحوه سخن گفتن در دادگاه از طرف بازجوهای معظم و مهربان!! تمرین داده شدند. این مطالب تحت فشار برای استناد ارزش ندارد. میبینی که اکنون ابطحی در شرایط ازاد چگونه مرید خاتمی باقیمانده است یا ان اعترافات دروغین است یا این ارادت ازادانه عقل شما چه میگوید؟

برای شناختن کسانی که نام برده‌ايد نيازی به سخنان و رفتار امثال ابطحی نيست. صرفاً جهت اطلاع بود.
افزون بر اين، از کجا معلوم سخنان دادگاه برخاسته از آزادی وی و رفتار بيرون او برآمده از جوّ گروهی و حزبی نبوده است؟ نظير آنچه در باره سرکار خانم راستگو در شورای شهر مشاهد شد که البته ايشان مقاومت کرد.

معلوم است در نزد طرفداران حکومت مطلقه معترضان در زندان ازادتر از بیرون زندان اظهار فضل میکنند یا للعجب انها در زندان ازادند بزعم شما ولی خودشان نمیفهمند!!!
واما فاجعه کهریزک گوشه ای از روال گسترده بازداشت و جنایت علیه معترضین بوده که گویا متهمان اصلی این فاجعه نورچشم حکومتند وسفارش شده .
واین رفتار ظالمانه همانی است که تن ندادن به این قبیل امور و عدم سکوت در برابرش جرم بزرگ خاتمی و مهاجرانی است. ازادی اندیشیدن و سخن را با سخن نیکو پاسخ دادن رسمی است که هرگز دیکتاتورها نمیپذیرند. واین روش و منش خاتمی است که تنها دریچه امید جوانان به دین است ولاغیر. از ماجرای دشمنان خاتمی همین بس که همگی فساد شان علنی گشته وتعفنش سراسر ایران را در این هشت سال گرفت.

ميان ديدگاه بنده با کمال تفاوت‌های بسياری وجود دارد.
بنده معتقدم زندان نظام اسلامی برای باغيان بهتر از آزادی موهوم آنان است. همچنين فرقی نمی‌کند فردی معمولی و بيرون از زندان باشی و طغيان کنی يا اساساً مأمور زندان باشی و با طغيان به متهمان آسيب برسانی. هرچند متهمان مستحق بالاترين مجازت باشند؛ چرا که از جهاتی فعل هر دو يکی است. بنابراين، اين جرم‌ها فی‌نفسه سبب حقانيت هيچکدام نيست. بلکه مأمور يا مأموران هم به مجرمان افزوده شده‌اند.
اما جرم بزرگ نام‌بردگان و اينکه از چه چيزی آزادند و دربند چه چيزی‌اند بماند که اينجا جای رسيدگی به آن نيست.
جهت اطلاع جرمی که به ويژه يکی از نامبردگان بدان متهم است، بسيار فراتر از تعفن فسادهايی است که به آن اشاره کرده‌ايد.
در باره فساد و فاسدان هم سخن بسيار است. اساساً گشودن اين نوع پرونده‌ها ساز و کار خاص خودش را دارد.
با اين وصف، در باره خبر اخيراين دولت که تازه يک سال را سپری کرده، تأملی داشته‌ای. حساب کرده‌ای 650 ميليون يورو چند تومان می‌شود؟ اين مبلغ با قيمت خريد يورو در امروز برابر است با 2.756.000.000.000 . خب اين برای سال اول و دست‌گرمی بد نيست. نکند از اين ماجرا که بعد از آن‌همه سروصدا بر روی ارتکابات در دولت سابق روی داده، بوی گلاب استشمام می‌کنی.
به هر حال، کمال!
طغيان و تعدی بد است، چه فردی عادی باشی و چه مأمور جمهوری اسلامی ايران.
بی‌مبالاتی يا رانت‌خواری و دست‌دازی به بيت‌المال بد است چه در دولت‌های قبلی بوده باشی چه فعلی يا بعدی.

اقای بهمنی با سلام
1- فساد و دروغ همیشه بد است و پاکانی چون خاتمی به دلیل پاکدستی و زهد عملی وبی ریا محبوبند.
2-در باره 650 میلیون یورو تحقیق کنید که وامی بوده که پرداخت نشده انهم به یک فعال صنعتی که توسط وزیر صنعت به بانک معرفی شده ولی به دلیل شبهات پیش امده هرگز به ان فعال صنعتی داده نشده لطفا دقیق حرف بزنید.
3-در باره ماجرای کرسنت هم تحقیق کنید که عدم اجرای ان منجر به محکومیت ایران شده( 18 ملیارد دلار) مسئول عدم اجرای ان هم دولت نبوده بلکه نهادهای فوق انقلابی هستند که اکنون به کسی هم جواب نمیدهند.یعنی جلوی فروش گازهائی که در هوا میسوزد را گرفتند.ببینید چه کسی این ضرر را به ایران زده.
4-ماجرا ی این دولت با همه تدبیر و عقلانیت که دارند به حضرت خاتمی و عظمت ایشان چه ربطی دارد. امیدوارم در امور دین پزوهی هم اینطور غیر دقیق ارائه مطلب نکنید.

سلام
عرض کردم ميان ديدگاه بنده و شما تفاوتی بسيار است. برای مثال، شما برخی را محبوب، … و دارای عظمت می‌دانيد که نزد بنده چنين نيستند.
1. درباره ادعای نخست به استفهام انکاری بسنده می‌کنم. برای کی محبوب‌اند؟ علت محبوبيت نامبرده «پاکدستی» «زهد عملی» و «بی‌ريا»يی است؟
2. در باره ماجرای 650 ميليون يورو فرض می‌کنم سخن شما صحيح است. دست کم اين است که توسط وزير صنعت به بانک معرفی شده است. همچنين فرض می‌کنم خبر منتشر شده در باره اينکه ديوان محاسبات اعلام کرده تخلف «اعطای امتياز ويژه» محرز است؛ صحيح است. بنابراين، همان نتيجه را می‌شود گرفت که دست‌گرمی قابل توجهی است. خواه اتفاق افتاده باشد يا نهادهای قانونی مجلس و ديوان محاسبات مانع آن شده باشند.
3. اما کرسنت؛ به ياد ندارم بنده در باره آن سخنی گفته باشم. اساساهيچ اطلاع قابل داوری در باره آن ندارم؛ امکان تحقيق در باره آن نيز برايم فراهم نيست. با اين وصف، شما به گونه‌ای با قطعيت سخن می‌گويی که گويااز اطلاعاتی در اين باره برخورداری و می‌توانی قاطعانه در باره آن داوری کنی.
4. ظاهراً پرسش شما نيز در باره ربط اين دولت با همه تدبير و عقلانيت «که دارند» به حضرت نامبرده و عظمت ايشان استفهامی انکاری است. بسيار خوب، فرض می‌کنم انکار شما با واقيت يکی است و اين دولت با همه تدابير و عقلانيت با آن که حضرت با عظمت خوانديش هيچ ربطی ندارد. با اين وصف، به نظر می‌رسد، عواطف و تأييد شما در باره اين دولت با همه تدبير و عقلانيت و آن حضرتِ با عظمت، هماهنگ و تقريباً يکسان است.

تأکيد می‌کنم گشودن اين نوع پرونده ها و اظهار نظر در باره آنها سازوکار خاص خود را می‌طلبد که در دسترس بنده نيست. مگر کمال، همنشين اثر کند و به آن سازوکار دسترسی پيدا کنم.
اظهاراميدواری شما ان‌شاءالله از سر لطف است. اين چيزی است که برای بنده لازم و ضروی است وآن را عاجزانه از خدای تعالی مسئلت دارم.

اقای بهمنی با سلام وتشکر از شنیدن و پاسخدهی
من در اینکه تفاوتی عمیق در مبانی فکر سیاسی و کلامی با شما دارم با شما هم عقیده ام
ازجمله اینکه
1- ولایت فقیه را طبق تحقیق اوتادان متقدم و متاخر فقه از جمله شیخ اعظم انصاری(ره) و علامه خوئی (ره) مردود دانسته ونظریه ولایت مطلقه راشرک الود میدانم.
2-روایات صحیح خلاف قران را رد میکنم همچنین امور خلاف عقل که بخصوص در باره مسائل تاریخی پذیرش ان مایه شرمساریست از قبیل منافق بودن خلفای اول و دوم ولو جزءاصول دین عده ای باشد.
3-هیچ فردی جز امام معصوم در امر حکومت ادعای اجرای احکام اسلامی نمیتواند بکند مگر کذاب ودروغگو یا ابله و بیسواد باشد.نتیجه چنین حکومت مدعی اسلام مثل حکومت ولایت فقیه در شیعه وطالبان و القاعده و داعش در اهل تسنن به نابودی اخلاق و دین می انجامد

4-حکومت حق مردم است وخدا این حق را صریحا برای مردم قائل است.
وظیفه حکومت تامین امنیت و رفاه وازادی مردم است و وظیفه علما دین تبلیغ اخلاق و عقاید وبیان احکام وعبادات است ومیبینیم چه شگفت است اختلافاتشان در استنباط احکام که هرگز نمیتواند مستند قطعی بعنوان حکم خدابرای عموم باشد.
5-تصدیق کورکورانه ایات الهی از دید قران مردود است چه رسد به اطاعت بی چون وچرا از غیر معصوم لذا دین ما دین اعتراض بر ضد اموری است که ظلم یا خلاف عقل بدانیم لذا هرگز رهبر حکومت را در هاله تقدس قرار نمیدهیم.
[6] 4-هتاکی بنام مقدسات و دین علیه علمائی که مثل ما نمی اندیشند امری ضد اخلاقی وشنیع است.از شما خواهش میکنم این مطالب خوابنما شدن بنام مقدسات و دین علیه یک دانشمند مومن را ( که صد در صد خلاف اخلاق اسلامی است) ولو شما با افکار سیاسیش مخالفید از سایت خود بردارید. اگر هم برندارید در پیشگاه صاحب دین و قیامت باید پاسخگو باشید.
[7] 5-در امور روایات جعلی وارد شده در کتب شیعه بد نیست به نظرات دقیق مرحوم صالحی نجف ابادی در کتاب غلو وکتاب حدیثهای خیالی توجه فرمائید. شاید درمبانی نظری شما موثر افتد وبحث باغیگری را به معترضان حکومت معصوم یا غیر معصوم تعمیم ندهید. حتمامیدانید که بنی امیه عدم بیعت و عدم اطاعت از حکومت خود را مساوی خروج از دین می دانستند ( بر خلاف سیره امام علی)

با سلام خدمت اقای بهمنی
از این جریانات جز ادمهای بینا را آگاه مکن.

سلام. کدام جريان؟ بينايان چه کسانی‌اند؟

سلام
بنده نيز از توجه شما سپاسگذارم . همچنين از اهتمام به استدامه گفت و گو. ادامه‌ای که آن را به رغم تفاوت چشم‌گير در مبانی و آرا در کمال مهربانی و لطف سامان داده‌ايد.
معطوف به آنچه فرموده‌ايد:
1 ـ ولايت و حکومت ضرورتی عقلی و ولايت فقيهِ دارای شرايط، ضرورتی فقهی بوده و پذيرش آن يکی از اقتضائات فقهیِ برآمده از اصول اساسی توحيد و رسالت و ولايت است.
2 ـ قرآن کريم بر همه نوشته‌ها مهيمن است. قرآن کريم ميزان است. صحت و سقم اخبار با قرآن کريم سنجيده می‌شود. البته محدوده‌ی عموم قرآنی با روايات صحيح مشخص می‌شود. همچنين اجمال قرآنی با بيان معصومان (ع) تبيين می‌شود که «لتبين للناس ما نزّل إلیهم».
اين به خودتان و البته به نگرشتان مربوط است که چه چيزی درشما ايجاد شرمساری می‌کند! بنده از اينکه کسانی در زمان رسول خدا (ع) در نهايت پاکی و قداست و برخی چنين نبوده‌اند؛ هيچ احساس شرمساری نمی‌کنم. با قطع نظر از مشارالهم، قرآن کريم، برخی افراد در صدر اسلام را منافق خوانده است.
به يقين هيچگاه نفاق برخی در ميان اصحاب رسول خدا (ص) جزء اصول دين هيچکس نيست.
3 ـ تلازمی ميان اجرای احکام اسلامی و کذب و دروغ و بلاهت و بيسوادی نيست؛ نه تلازم عقلی، نه شرعی و نه عرفی. بر راستگويان هوشمندی که دانش و شرايط لازم را دارند، اقامه حکومت اسلامی و اجرای احکام الاهی لازم است.
حکومت اسلامی مبتنی بر ولايت فقيه با آنچه برخی گروه‌های مسلمان مانند طالبان و القاعده و داعش بدان شناخته شده‌اند، اختلافی مبنايی دارد. چنانکه در بسياری بِناها نيز متفاوت است. برپايی اين حکومت در زمان غيبت امام معصوم (ع) ضروری است. يکی از اهداف اساسی و بديهی آن احيا و اعتلای اخلاق فردی و اجتماعی است.
4 ـ حکومت حق مردم دانسته‌ و به صراحتِ خدا نسبت داده شده؛ بی‌آنکه صراحت خدا آورده شود.
بنده هم بر اين امر تأکيد دارم که حکومت اسلامی مبتنی بر ولايت فقيه شايسته‌ترين مدل شناخته شده‌ی حکومت در زمان غيبت ولی معصوم (ع) و حق مردم است. خدای تعالی امر به اطاعت از اولی الأمر فرموده است. وظيفه حکومت اقامه دين، تأمين امنيت و رفاه و آزادی مشروع برای مردم است. وظيفه عالمان نيز حفاظت و پاسداری از حکومتی است که بر امور يادشده قيام می‌کند. اموری که در رأس آن اقامه دين است.
اختلاف عالمان در استنباط احکام امری طبيعی است. در ميان احکام استنباط شده هم ضروريات و قطعيات و هم ظنّياتِ دارایِ اعتبار وجود دارد که فقها برای قسم اخير اصطلاح دقيق «علمی» را به کار می‌برند. بدين معنی که هرچند قطعی نيست؛ اما طريقی که برای رسيدن به آن به کار رفته علمی و نتيجه‌ی آن معتبر و حجت است. در صورت خطای در اجتهاد، فقيه و به طريق اُولی مَن تَبَعِ او معذوراند. از اين رو، چنين نتيجه‌ی علمی‌ای هر چند خود ظنی است؛ ظنّی معتبر و علمی بوده و بی‌ترديد، برای عملِ مکلفان حجّتی قطعی است.
اما مسئله‌ اختلاف در استنباط؛
اگر اجتهاد امثال بنده در فروعات احکام و در احکام سياسی و اجتماعی به نتايجی بر خلاف اجتهاد ولی فقيه برسد؛ اجتهاد ولی فقيه معتبر است؛ نه اجتهاد بنده. تأکيد می‌کنم حتی اگر اجتهاد بنده صواب و اجتهاد او خطا باشد. باز هم اجتهاد او معتبر است. اقتضای فقه حکومتی جز اين نيست. به بيانی ديگر، در فقه حکومتی اختلافات در نتايج اجتهادِ معتبر با اعتبارِ فراگيرتر و شامل‌ترِی به نام اجتهاد و رأیِ ولی فقيه مديريت می‌شود. اين اعتبارِ شامل‌تر و معتبرتر سبب می‌شود آن دسته از نتايج اجتهادِ امثال بنده در امور اجتماعی و سياسی که با رأی ولی فقيه متفاوت است، برای خودم هم معتبر نباشد. تأکيد می‌کنم، هرچند صواب و مطابق واقع هم بوده باشد، نمی‌توانم آن را مبنای عمل اجتماعی و سياسی خود قرار دهم، ديگران را به آن بخوانم و در مقابل او عرض اندام کنم؛ زيرا خواست شارع پيروی از حجّت و اعتبار فراگيرتر و شامل‌تر است. مرادم از احکام اجتماعی و سياسی شئون حاکميت است. برای مثال، اگر فرض کنيم که برای بنده با تکيه بر ادله‌ی لفظی ثابت شده باشد که عبور و مرور از سمت چپ خيابان‌ها و جاده‌ها بهتر از عبور و مرور از سمت راست آن است، اين استنباط حتی سبب جوازِ ناديده گرفتن قوانين راهنمايی و رانندگی نمی‌شود؛ تا چه رسد به حکم ولی فقيه. من نمی‌توانم قوانين يادشده را ناديده بگيرم و بر اساس استنباط خودم هرچند درست باشد از سمت چپ روانه‌ی خيابان و جاده شوم.
البته در احکام فردی داستان طور ديگری است. در احکام فردی نتايج اجتهاد بنده و امثال بنده بر خودم حجت است و نمی‌توانم به بهانه تقدس والای ولی فقيه و اعتبار شامل‌تر آرای وی در امور اجتماعی و سياسی، استنباط خود را کنار بگذارم و به استنباط او عمل کنم. در اين صورت، يعنی در عمل به احکام فردی، عمل به اجتهاد او بر من حرام خواهد بود و واجب است به اجتهاد خودم عمل کنم.
اميدوارم توانسته باشم، راه حل روشن و معمول مسئله‌ی اختلاف عالمان در استنباط احکام را در درون فقه حکومتی تبيين کرده باشم. می‌بينی که امر سهل است، هرچند اين اختلاف در استنباط، بدواً شگفت به نظر برسد.
برشمردن برخی وظايف عالمان مرا ياد سخن مرحوم استادم (رضوان الله تعالی عليه) انداخت که می‌گفت: «تضعيف اين حکومت، جنايت؛ توجيه آن حماقت و تکميل آن رسالت ماست. وظيفه همگي ما تکميل است نه تضعيف خوبيها و نه توجيه خرابی‌ها بلکه تکميل، رسالت ماست».
5 ـ نه فقط تصديق کورکورانه‌ی آيات الهی که تصديق کورکورانه‌ی هر چيزی عقلاً مردود است. چنانکه تکذيب و نفیِ کورکورانه نيز عقلاً مردود است. اساساً نيازی به قرآن نيست که تصديق يا تکذيب و نفیِ کورکورانه را مردود اعلام کند. آنجا که قرآن کريم فرمود: «لا تقف ما ليس لک به علم» ارشاد به حکم عقل است.
هرچند، تصديق و پيرویِ بی‌چون و چرای بيهوده در مواردی معمول و ممدوح است. آنجا که تصديق و پيرویِ بی چون و چرا يا تکذيب و نفی مبنايی عقلايی داشته باشد. اصولاً اطاعت از آگاهان و کارشناسان معتبر نياز به عصمت ندارد. برای مثال، انسانی که سلامت روحی داشته باشد، معمولاً بی‌آنکه از تفصيلات دستور کارشناس مربوط بپرسد به توصيه‌ی او عمل می‌کند. نيازی نيست، پزشک، معمار، مشاور حقوقی يا هر کس ديگری که برای امور خود به وی مراجعه می‌کنيد و معمولاً بی‌چون و چرا دستوراتش را عمل می‌کنيد معصوم باشد. هيچکس شمارا برای اينکه بی‌چون و چرا تن و جان خود را به دست پزشک غيرمعصوم سپرده‌ايد سرزنش نمی‌کند؛ هرچند پزشک به هر دليل اشتباه کند. اين امری عقلايی و معمول است. اگر کسی شما را با اين شعار که «کورکورانه عمل نکن» از بهره‌گيری از مراجعِ کارشناس مانند پزشک و معمار و مانند آن بازدارد؛ قطعاً در طبيعی و سالم بودن او ترديد خواهيد کرد. چگونه ممکن است؛ همه کس همه چيز را بدانند. تا بوده چنين بوده که به کارشناسان مراجعه می‌شده است. از اين پس نيز چنين خواهد بود.
چنانکه اگر کسی باغی مذکور را دانشمند وامين بداند؛ احتمالاً جهت‌گيری‌های او برايش معتبر بوده، بی‌آنکه از چند و چون آن بپرسد حيطه شناختی، عاطفی و رفتاريش با اثرپذيری از وی شکل خواهد گرفت. «کل يعمل علی شاکلته». نفسِ اين تبعيت‌ها، امری عادی و معمول است. کلام در دستگاهی شناختی است که سبب می‌شود امثال او را واجد شرايط يا ديگری را فاقد آن بشناسد. نگرش و تعامل با او به مثابه‌ی يک مرجع، برآمده از همين دستگاه شناختی است. برای شناخت خاستگاه هر نگرشی بايد دستگاهِ شناخت وی را شناخت. معمولاً تا متغيرهای اين دستگاهِ شناخت و عوامل آن که درونی و تاحدودی مستور است شناخته نشود، چاره‌‌جويی برای تغير نگرش بی‌فايده خواهد بود.
اعتراض بر ضد ظلم امری ممدوح و ظلم‌ستيزان در قرآن کريم، اسلام و نظام برآمده از آن محبوب‌اند. چنانکه محبوبيت و مطلوبيت ظلم‌ستيزی در ادبيات امام راحل (قدس الله نفسه الزکيه) و امام حاضر (حفظه‌الله تعالی) متراکم و مشهود است. اساساً يکی از رويکردهای شاخصِ حکومتِ مبتنی بر ولايت فقيه ظلم‌ستيزی و ياری مظلومان است.
امرِ خلافِ عقل با تبيين چاره‌جويی می‌شود؛ نه با اعتراض. مگر مراد از اعتراض تبيين باشد که البته معنی متفاهم از اعتراض در فارسی، تبيين نيست.
ولی فقيه هيچگاه قداست ولی معصوم (ع) را ندارد؛ هرچند پس از ولی معصوم (ع) و در دوره‌ی غيبت، او مقدس‌ترين و گرامی‌ترين فقيهان بوده و بر ديگران ولايت دارد.
6 ـ چنانکه که گذشت، ميان ديدگاه دو طرف، اختلاف در کمال است.
يک طرف کسانی را دانشمند و باعظمت و … می‌داند که در نظر ديگری غير آن است. يک طرف کسانی را مبرّا می‌داند و ديگری آنها را باغی و مبتلای به هتکِ نظام و قانون و حقوق مردم و در مواردی متهم به هتک مستقيم يا غيرمستقيم اسلام می‌شناسد.
با اين وصف، اساساً بحث بر سر افکار نيست. کسی که دست به اقدام زد و نظرياتش را به اجرا گذاشت ديگر از حيطه‌ی نظری عبور کرده و دست به عمل زده است. بلاهت است اگر در مقابل او دست روی دست گذاشت. بله. هر کس تفاوت يا مشکلی نظری داشت، مادامی که از حيطه نظری فراتر نرفته، مشکلِ چندانی ندارد؛ ولی اگر دست به عمل زد؛ در مقابل نظام قد علم کرد، سازوکارهای قانونی را ناديده گرفت و زيرپا گذاشت، مجرمان را ستود، استمالت و تشويق کرد و به اين وسيله اقدامات قانونی نظام را به سخره گرفت، خواسته يا ناخواسته، دانسته يا نادانسته خود را در قالب يک باغی تمام‌عيار شناسانده است. عالِم و غير عالِم هم فرقی نمی‌کند. مرجع تقليدی مانند شريعتمداری يا هر کسی ديگر هم که باشی باز هم گريزی معنون شدن به عنوان باغی نداری.
إن‌شاءالله تذکر يادشده از سر نُصح و انذار از سر دلسوزی است. بابت آن سپاسگذارم؛ چرا که امثال اين انذارها به دو امر قابل تحليل است. يک: دلسوزی و عاطفه‌ای که سبب هشدار می‌شود؛ طبعاً اين، تااندازه‌ای سپاس و کرنش را در من برمی‌انگيزد؛ دو: موردِ انذار که داستان ديگری است.
به هر حال، با قطع نظر از حُسن يا قُبح نظريات از سويی و بااميد به حسن فاعلی طرفين از سوی ديگر، انتظار می‌رود، کوشش دو طرف اين گفت‌و‌گو، لوجه الله بوده و هر دو در قيامت و نزد خدای تعالی و صاحب دين مأجور باشند.
7 ـ بازهم احتمالاً از سر صدق و دلسوزی توصيه به توجه به کتابی شده‌است. همانگونه که عرض کردم اين توصيه‌ها با قطع نظر از مورد و مصداق آن، موجب امتنان است. مرحوم صالحی نجف آبادی (خدا بيامرزدش) را می‌شناسم. او را در قم می‌ديدم. ايشان (خدا بيامرزدش) پاره‌ای نظريات شاذ داشت. او به اين گمان که نظرياتش دقيق، عالمانه و روشنفکرانه‌ است به آنها می‌باليد. در حالی که چنين نبود (خدا بيامرزدش).
«بغی» مفهوم فقهی روشنی دارد و متوقف بر نظريات امثال مرحوم صالحی نجف آبادی (خدا بيامرزدش) نيست. رفتار بنی‌اميه و امثال آن نيز دخلی در فقه ندارد. اينکه سرسلسله‌ی قاسطين و فئه‌ی باغيه، حکمی از احکام فقهی را دستاويز بغی و ايستادگی در مقابل اميرالمؤمنين (ع) قرار دهد، دليل ِمعتبری برای کنار گذاشتن حکم شرعی نيست. او و امثال او به برخی ديگر از ضروريات احکام اسلامی نيز متظاهر بوده‌اند. اين چه دخلی به اصالت احکام دارد؟ چنانکه اگر باغيان يا افراد بی‌مبالات و لااُبالی و يا مستکبران عالَم، آزادی را دستاويز بغی و طغيان و افساد قرار دهند، سبب آسيب و بی‌اعتباریِ ارزش والای آزادی نخواهد بود و کماکان آزادی ارزشِ‌ فطریِ خدشه ناپذير و پايدار خود را خواهد داشت. نيکويی آزادی با اقبال و ادبار افراد نيکو يا نکوهيده مخدوش نمی‌شود؛ حتی اگر نکوهيده‌ای مانند معاويه ـ سردمدار فئه‌ی باغيه ـ هم در زمان ما می‌بود و دم از آزادی می‌زد و بلوا بپا می‌کرد.
***
شايان ياد است: برخی شماره‌های مطالب در نوشته‌ی کمال تکرار شده است. برای اينکه هيچ‌ تغييری در نوشته‌ی ايشان ايجاد نکرده باشم، بی‌آنکه شماره‌های نوشته‌ی ايشان را تغيير دهم، شماره‌های صحيح را پيش از آنها در قلاب [ ] قرار می‌دهم تا مطالب متناظر در نوشته‌ی بنده با آن هماهنگ شود.

جناب آقای بهمنی – با سلام

ناخواسته وارد گفتگوی شما با کمال شدم .
لیکن به نظرم رسید نکته ای را يادآوری کنم.امیدوارم خللی در بحث دو طرفه شما رخ ندهد.
و آن اینکه با امثال کمال هر چند از روی عدم آگاهی از اسلام و انقلاب و شناخت چهره هایی چون خاتمی چنین مواضعی می گیرند باید مانند خودشان سخن گفت.
آقایان که مدعی قانون گرایی حتی در برابر اسلام بوده اند چرا خود در برابر قانونی که پذیرفته و بر مبنای آن وارد گود انتخابات شده اند تمکین نکرده اند.
آقای خاتمی اگر قانون جمهوری اسلامی را قبول نداشته چگونه با صداقت تمام توانسته نقش رئیس اجرایی این قانون را ایفا کند و اگر قانون جمهوری اسلامی را قبول داشته چگونه به قانون بعد از انتخابات تمکین نکرده است.
آیا این دوستان روشن فک ببخشید روشنفکر تناقضات رفتاری خود را هم می بینند. یا فقط به دنبال غلط دیکته های دیگرانند و یا بد تر از آن دائم به دنبال تطبیق همه چیز با قبله عالم یعنی غرب و ارزش های آمریکایی هستند و حتی اسلام را در برابر این قوانین لازم التسلیم می دانند.
تحلیل این دوستان و در رأس آنان خاتمی عزیز اینان در رابطه با برخوردهای دوگانه قبله عالم در قبال داعش چیست ؟ آیا این دلسوزان یک بار هم که شده برای خدا عملکرد کشورهای دموکرات و آزادی خواه را در مورد حمایت از جنایت کارترین افراد زمانه ما نقد کرده اند.
برخی از این دوستان آنقدر بی عقلند که عملکرد داعش را ناشی از نوع برداشت از اسلام می دانند ولی قدر به عقل خود فشار نمی آورند که چرا کشورهای مدعی آزادی و دموکراسی اینقدر از این نوع اسلام طرفداری کرده و در عمل آنان را تجهیز نمودند.
اینان هنوز در حال و هوای 88 هستند. بابا دولت عوض شد. دنیا عوض شد. دنیا را آب ببرد دوستان ما را خواب می برد. اکبر

جناب اکبر با سلام و تحيت. مطالب شما تذکراتی قابل توجه است. موفق باشيد.

از فرمایشات یک حقوق دان: من در عرض صد روز همه مشکلات را حل میکنم و برای تحصیل کرده ها شغل درست میکنم. من همه چیز را درست می کنم اونم در عرض صد روز!!!