کارگاه آموزش «روش تحقيق» برای کسانی که نمی‌خواهند محقق شوند!

روز پنج‌شنبه 26 / 11 / 1391 تدريس روش تحقيق حجت‌الاسلام بهمنی در يکی از کلاس‌های مجموعه‌ی معصوميه برای طلاب خواهر سطح سه در قم آغاز شد. 

قرار است، اين تدريس در يک واحد به صورت کارگاه آموزشی در روز‌های پنج‌شنبه هر هفته برگزار شود.

در نظرخواهی انجام شده از طلاب حاضر در کلاس تنها يک نفر ابراز کرده که گرايش «محقق شدن» دارد. بقيه‌ی محصلان اعلام کرده‌اند که گرايش به تبليغ يا تدريس دارند. قابل توجه است، شخصی که ابراز کرده به تحقيق گرايش دارد، اظهار داشته گرايش وی به تحقيق پس از گرايش به تبليغ و تدريس است. اين بدان معنی است که برای او نيز تحقيق اولويت ندارد. در چنين وضعيتی استاد چگونه می‌توانند به کارآموزان روش تحقيق را بياموزد؟ آنها که می‌خواهند محقق شوند راه دشواری در پيش دارند؛ تا چه رسد به کسانی که نمی‌خواهند محقق شوند؟ آيا راهی هست که آنان محققانی علاقمند به تحقيق و برخوردار از سطحی مطلوب از دانش و مهارت پژوهش شوند؟

به هر حال، پرسش اين است که «چرا اين محصلان نسبت به دانش تحقيق و مهارت‌های آن واگرايند؟».

VN:F [1.9.13_1145]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
جواد باقری گفته:

عنوان جالبی است.

متشکر. از راهنمايی شما بهره می‌برم.

ولی من اولویت اولم پژوهش است و اگر واقعا بقیه مخاطبانتان هم اینگونه بودند حتما به کلاستان می آمدم! ولی پیشنهاد میکنم محتوای کلاستان را بروی ساییتان هم منعکس کنید تا ببینیم در چه حدو حدودی است.

موفق باشيد. لابد در حد همانهايست که نمی‌خواهند محقق شوند. پيشنهاد خوبی است. با اين حال، گمان نمی‌کنم فعلاً فرصت لازم برای اين کار را داشته باشم.

با سلام و درود بر استاد گرانقدر خودمان
حاج آقا گاهي به سايت سر مي‌زنم و دوري در مقالات و دست نوشته‌‎ها و خبر ها ميزنم. داشتم در نظرات چرخي ميزدم، چشمم به نامي که براي خود گذاشته‌ام خورد، در فکر فرو رفتم……………… با خود گفتم، ازخود خجالت نمی‌کشي؟ آخه تو رو چه به همچين استادي. بدون تعارف عرض ميکنم.
گاهي از برنامه‌‎هاي اين حوزه‌‎هاي بي‌هدف خسته می‌شوم. گاهي به خود مي‌گويم آيا اين حوزه‌‎ها هدفي نيز دارند؟ البته شايد قضاوت پيش از موعد باشد و شايد من زياده‌روي مي‌کنم و شايد هم زياده‌خواهي. در کل گاهي با خود فکر ميکنم دانشگاه ثمره علمي بيشتري نسبت به حوزه دارد. البته اين حرف هاي من حمل بر بي‌علاقه‌اي من نسبت به حوزه و پشيماني من از انتخابم نيست. من راضي‌ام و راه‌ام را از برنامه‌‎هاي حوزه جدا ساخته‌ام. اما گاهي احساس‌هايی ناگوار به من دست می‌دهد و واقعاً ذهنم را مغشوش مي‌کند. من دروس حوزه را دوست دارم. حس نوآوري و فکر و جنب و جوش و جولان فکري به من مي‌دهد. گاهي فکر مي‌کنم يک ناجی خارق‌العاده هستم که مايلم دنيا رو نجات بدم. کمي در همين حس و حال با خود خيال پردازي می‌کنم که به اين مطلب مي‌رسم که هنوز خود را نساخته، چي و کي و کجا را مي‌خواهم بسازم، خنده‌ام مي‌گيرد. نقطه‌اي بر سر تمام خيال پردازي هايم می‌گذارم و از سر خط شروع به نوشتن ميکنم.
حاج آقا خيلي دوست دارم بنويسم ولي هميشه به اين مطلب ميرسم که تمام حرف‌هايم باد هواست و از دل نيست بلکه همه‌ي آنها با عملم تعارض دارند. حرف‌هايي را مي‌گويم و مي‌نويسم که بسياری از آن‌ها با عملم سازگار نيست. تازه مي‌فهمم که بايد بخوانم تا اينکه بنويسم، ياد بگيرم تا اينکه بنويسم، بفهمم تا اينکه بخواهم به کسي بفهمانم. بعد ميرم سر اينکه ياد بگيرم. می‌خواهم ياد بگيرم، مطالعه کنم. اما دسته‌بندي خوبي از آنچه می‌خواهم ياد بگيرم در ذهن ندارم، نميدانم از اين درياي بيکران چه چيز را انتخاب کنم. استادي ندارم که به کمکم شتافته و من را ياري رساند. کسي نيست که به منِ طلبه، راه را نشان دهد. البته نه مسيري که من دوست دارم بروم را، بلکه فقط روش پيمودن راهي که انتخاب کرده‌ام.
باورتان می‌شود من دو سال است در حوزه هستم هنوز هدفي ندارم، هدف واحدي ندارم. فقط می‌گويم ميخواهم پژوهشگري بشوم که ياد بدهم. حقيقت اين است که من دوست دارم پژوهشگر شوم. پژوهشگری که هم به پژوهش بپردازم و هم معلم باشم و دانش و مهارت به دست آمده را به ديگران بياموزم. دوست دارم سهم بيشتري در گسترش علم داشته باشم. نمي‌خواهم صرفاً تماشاگر و ناظر باشم.
برگردم سر مطلب اصليم، مشکلاتم. در حوزه يا بيرون حوزه کسي نيست که به من راه‌‎ها را نشان دهد. من دوست ندارم کسي به من بگويد و من ديکته کنم. ولي هميشه خودم را محتاج تجربيات ديگران و بزرگان می‌دانم. با اين حال، هيچگاه تقليد کورکورانه را نمی‌پسندم. دوست دارم يافته‌های علمی‌ام برهانی باشند و من قادر باشم ديگران را با برهان به به سوی خدا فرابرخوانم.
نمی‌دانم چرا اين حرف ها را اينجا گفتم و نوشتم، دل‌تنگ بودم، می‌خواستم با کسي درد و دل کنم، اما باز هم کسي نبود که حرف‌هايم را بفهمد. يک عذرخواهي طلب شما به دليل جمله‌بندي و غلطهايي که شايد در اين متن باشد. چون هر چه نوشته‌ام به صورت مستقيم و بلاواسطه و بدون پاک‌نويس بوده است.
راستي حاج آقا از الان دارم براي پايه سه ارتقايي می‌خونم با يکي از بچه‌‎هاي قوي و انشالله با ياري خداوند سال بعد در پايه چهار تحصيل خواهم کرد. به‌زودي زود به سوی جوار حضرت معصومه (س) و شما در قم خواهم آمد و تحصيل را با مدرک ديپلم در آنجا ادامه خواهم داد. می‌دونيد که دارم به صورت غير حضوري ديپلم مي‌گيرم.

سلام
برخی تخيلات برای انسان طبيعی است. به ويژه در سن و سال شما که امری رايج و در مواردی لازم است. آرمان‌گرايی شما در سطحی مطلوب و اميدوارکننده است.
هرچند دروس حوزه به هدفگذاری در زندگی و کسب معنويت کمک می‌کنند، ولی همه چيز نيستند. آنچه مهم است آن چيزی است که در وجود شما جريان دارد.
بخش قابل توجهی از نوشته‌هايت را به نوشتن در باره‌ی خودت اختصاص بده. اين نوع نگارش شناختت را نسبت به خودت افزايش داده و نفست را که معمولاً از چشم‌اندازت خارج است، به کمينگاهت خواهد آورد. می‌دانی که معرفت نفس منشاء معرفت‌های عالی ديگری است.
و هو ولیّ التوفيق.