دیروز وارد پنجاهسالگی شدم.امروز چهل و نه سال و یک روز از اول فروردین سال ۱۳۴۰، روزی که به دنیا آمدم گذشته است. اگر از امسال عبور کنم نیم قرن را پشت سر گذاشتهام. گفتم: وارد پنجاه سالگی شدم. قطعاً این یک ادعاست. برای اثبات آن به اثبات مؤلفههایی نیاز هست که باید وجود آنها احراز شود تا بتوان ادعا کرد که وارد این مقطع از عمر شدهام.در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام ورود به زمان با مورود آن بودن یا عبور از آن متفاوت است. توسعه مفاهیم در یک فرهنگ و توانایی داشتن مرادات خاص از یک واژه نشانگر توانایی و رشد آن فرهنگ است. اقوام بدوی واژگان محدود و مفاهیم بسیار بسیط و سادهای دارند. به میزان توسعه هر فرهنگ، مفاهیم درون آن فرهنگ نیز توسعه پیدا میکنند. به طور کلی توسعه و توانمندی و حتی تغییر فرهنگ هر کس بیش از هر چیز در تکلّم وی و نوع و توانایی وی در استخدام مفاهیم نمود پیدا میکند.
معبر شکوفایی
به هر حال «ورود» ، «عبور» و «گذر» مفاهیمی هستند که در باره زمان به کار میروند. سخن اینجاست که وارد بر زمان شدن با عبور و گذر از زمان متفاوت است. وقتی مفهوم ورود به زمان را به کار میبری معنیش این است که تو پیش از این برای حضور در این زمان آماده شدهای. گویی زمان ساکن یا ساکنتر از توست و تو از زمان سریعتری که بر آن وارد میشوی. عبور و گذر از زمان میتواند با غفلت همراه باشد. بیآنکه بدانی چرا و چگونه در اینجا و در این زمانی، از آن عبور میکنی. اما وقتی مفهوم «ورود» به کار برده میشود، معنیش این است که تو در شکلگیری مختصات این زمان مؤثر بودهای. دستکم با شناخت لازم به این زمان رسیدهای. میدانی که از کجا؟ چرا؟ و چگونه؟ به اینجا رسیدهای.
درک گذشته، چرایی و چگونگی سیری که داشتهای، ثبت موقعیت را میسر میسازد. در این صورت به خوبی میدانی که در چه موقعیتی قرار گرفتهای و نسبت تو با گذشته و آینده چیست؟ اینگونه است که از گذشته نبریدهای و حیران در آینده نیستی. در این حال اگر نقصی در گذشته داشتهای، مستدرک خواهی بود و در عین حال از آینده نیز بیگانه نیستی که بر آن وارد خواهی بود و مورود زمان نیستی. «مستدرکاً لما فات و وارداً علی ما هو آتٍ» (۱) .
بیتردید رسیدن به استدراک مافات و ورود بر آینده بر سابقهای مبتنی است. این هندسه نیازمند مهندسی خاصی است که با عقل آغاز میشود. عقلی که با نور تأیید شده و به فعلیت میرسد. به هر حال اگر مستدرک مافاتی، و با ثبت دقیق موقعیت خود و با برنامهای مشخص بر زمان وارد شدهای، تو از عقل و نور کافی برخوردار شدهای؛ در غیر این صورت باید به مرور و محاسبه دقیق خود بپردازی تا آسیبها را بشناسی و با سدّ خلل به بارگاه عقل و نور راه یابی. آنگاه نور امید در تو خواهد دمید و فرایند تحولِ تو در سیری پرمعنی و بسیار متفاوت با گذشته رقم خواهد خورد.
إنشاء الله در آینده کلام معصوم علیه السلام در این باره را مرور خواهم کرد تا اگر خود را از تحقق این معانی محروم کردهایم، دستکم از بهره نظری و تصور آن برخوردار شویم که خود نوعی استدراک مافات است؛ زیرا که پس از گذشتِ گذشته تو هرگز آن را درک نخواهی کرد، بلکه به استدراک آن خواهی پرداخت. روشن است که استدراک غیر از درک است. در استدراک درجهای از ادراک شکل میگیرد بیآنکه تو به همه آنچه از دست دادهای برسی؛ با این حال به طور کامل هم محروم نیستی و دستکم سعه وجودی تو با طلبِ مافات، رشد و درک تو از آنچه باید میبودی را نشان میدهد.
امروز فهم من از تولدها و سالگشتهایم این است که اگر بر زمان وارد شدم ، سالگشت و تولدی مبارک خواهم داشت، در غیر صورت عبوری نه چندان بابرکت را تجربه خواهم کرد که هیچ نمیارزد.
به هر حال، من دیروز به پنجاه سالگی وارد نشدهام. دارم از آن میگذرم . به دیگر سخن، با سطحی از بیخبری صرفاً از آن عبور میکنم. من موقعیت کسی را دارم که ذنوب دست به دستش کردهاند تا بدینجا رساندهاش. (۲) البته به رهایی از تداول (دست به دست شدن) در دست ذنوب سخت امیدوارم تا بلکه به خود آیم و همواره تا آخرین لحظات این دنیا، وارد بر زمان باشم و هیچگاه مورود زمان نباشم؛ حتی آنگاه که باید از این جهان و زمانش رخت بربندم و تا ملکوتش بروم، مورود ملکوت نباشم، که بر ملکوت هم وارد شوم. این را برای تو و برای همه میخواهم.
![]() |
سعید بهمنی


آخرین نظرات