در کدام صف به انتظاری

صف بسیار طویل شركت در انتخابات
می‌گفت:‌ من تویِ هیچ صفی نیستم. بعضی تو صف پنیرند، بعضی تو صف قند و شكرند، بعضی تو صف استادیند، بعضی تو صف ریاست و مسندند، بعضی تو صف نمایندگی مجلسند، بعضی تو صف مرجعیت و زعامتند و … ؛ ولی من تو هیچ صفی نیستم. من آماده رفتنم. نه كه اگه بگه بریم، بگم: صبر كن ساكمو بردارم. نه. ساكمم دستمه. اگه بگه بریم . می‌گم: بریم.

دلبریده و شیفته رفتن بود. او كه به تبتل(1) و انقطاع (2) و استعداد ِدامن كشیدن و  پرگشودن (3) رسیده بود، می‌سرود: باعزم رفتن از رنج و از غم؛ هم می‌توان ره‌توشه برداشت؛ هم می‌توان آسوده پرزد. (4)
راستی باچه لطافتی و چقدر دلنشین و گوارا دل و جان را به زهد (5) و وارستگی فرامی‌خواند. عجیب آنكه این بریدگی او را منزوی و منفی و درون‌گرا نساخته بود. سراسر شور و حركت و حركت‌آفرین بود. چرا كه او را با این همه بریدگی و اشتیاقی كه  به رفتن نشان می‌داد، كاملاً برون‌گرا، پرنشاط و بسیار فعال می‌دیدی كه لحظه‌ای آرام و قرار نداشت.
هر بار كه این فراغت او از صف‌های انتظار را به یاد می‌آوری، گویی جانت را به آبشار زلال كوهساران  دوردست می‌سپاری. ای كاش تو هم همه صف‌ها را رها كنی و راهی را كه باید در پیش گیری.  راه كوی دوست. بی‌آنكه منزوی و درون‌گرا و منفی و غیرقابل تحمل شوی.
كشور ما در دهه شصت شاهد صف‌های متعددی بود. صف دریافت اجناس یارانه‌ای، صف شكر، صف پنیر و بسیاری صف‌های دیگر. هنوز در گوشه و كنار كشور و بسا در همه دنیا صف‌های متعددی وجود دارد كه دسته‌ای در انتظار نوبت هستند. انتظارها و نوبت‌ها به اقتضای هر متاع و خواسته و هدف متفاوت است. همه انتظارها و صف‌ها این‌ها نیست كه تو در خیابان می‌بینی. بسیاری صف‌ها ناپیداست.
اگر خوب دقت كنی در همین لحظه، خود را در صف‌های متعددی خواهی دید. صف‌هایی كه هر یك رشته‌ای بر تو افكنده و بخشی از سرمایه عمر، عاطفه و در یك كلمه داروندار تو را می‌بلعد و به خود صرف می‌كند. این صف‌های پیدا و نهان به قدری در زندگیت تنیده‌اند كه حقیقتا سعی تو را منقسم و تكه‌تكه كرده‌اند. (6) این صف‌ها تو را از یكپارچگی و هماهنگی در اندیشه و هدف و رفتار به تشتت در اندیشه و هدف و رفتار فروبرده‌اند. رشته‌ای كه هر یك از این صف‌ها بر تو افكنده‌، تو را در كمند تارهای بی‌شماری گرفتار ساخته‌اند كه توان توحید و انسجام درونی برایت نگذاشته‌اند. تو حتی نمی‌توانی عزم‌ها  و مقصدهای همین‌جا را مدیریت كنی، تا چه رسد سفر به دیار باقی و بریدن از همه صف‌هایی كه خود را بدان گمارده‌ای.
ای كاش در هیچ صفی جز صف آمادگی برای رفتن نبودی (7). ای كاش از هر صفی آزاد بودی جز صف رفتن به سوی او (8)، و تنها در این صف پرنشاط و فعال در حركت و انتظار بودی (9). اگر چنین شوی، آنگاه به ظاهر در هر صفی هم كه باشی، جز در یك صف نیستی. كه همه جا اوطان عبودیت (10) و همه وردها ورد واحد (11) خواهد بود. با این «صیر» (12) است كه می‌توانی «وارد بر آینده» (13) باشی، وارد بر ملك و ملكوت. نه مورود آن. تارهای هر صف چنان بر تو تنیده‌اند كه  سال‌ها و ماه‌ها و روزها و همه لحظات تو رامی‌بلعند. اسارت تارصف‌های بی‌شمار  زمان را از تو گرفته و تو را بر زمین نشانده (14). تو زمین‌گیر صف‌هایی و دست تو هیچ به دامن این گذرای شتابان نمی‌رسد.(15)


پی‌نوشت:

(1) ر. ک: دهخدا، لغتنامه دهخدا. مولوی در باره تبتل چنین سروده: از مقامات تبتل تا فنا     پله پله تا ملاقات خدا.
(2) ر. ک: عباس قمی،
مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه. ر. ک: دهخدا، لغتنامه دهخدا.
(3) امام سجاد علیه السلام شب بیست و هفتم ماه مبارک ، این دعا را مکرر می خواندند: اللهم ارزقنی التجافی عن دار الغرور،والانابه الی دار الخلود، والاستعداد للموت قبل حلول الفوت.
(4) علی، صفایی، مجموعه اشعار، شعر
آوازه او.
(5) برای تعریف زهد در کلام علی علیه السلام، ر. ک: سید رضی،
نهج البلاغه، حکمت 439، تحقیق صبحی صالح.
(6)
لیل/ 92، 4: «واللیل إذا یغشی؛ والنهار إذا تجلی؛ و ماخلق الذكر و الأنثی؛ إن سعیكم لشتی؛ سوگند به شب آنگاه كه روز را بپوشاند؛ و سوگند به روز آنگاه كه پدیدار شود؛ و سوگند به آن قدرتی كه نر و ماده را آفرید؛ كه تلاش شما گوناگون [پراكنده و متشتت] است».
(7) عباس قمی.
مفاتیح الجنان، زیارت امین الله: «اللهم اجعل نفسی …، مشتاقة الی فرحة لقائك».
(8) قمی، عباس . مفاتیح الجنان، زیارت غدیریه: «اِعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْتَ وَآثَرْتَ الاْخِرَةَ عَلَى الاُْولى فَزَهِدْتَ وَاَیَّدَكَ اللَّهُ وَهَداكَ وَاَخْلَصَكَ وَاجْتَبیكَ فَما تَناقَضَتْ اَفْعالُكَ وَلاَ اخْتَلَفَتْ اَقْوالُكَ وَلا تَقَلَّبَتْ اَحْوالُكَ».
(9) مجلسی محمدباقر ،
بحارالأنوار، ج 82، ح2، (باب 38 : سائر ما یستحبّ عقیب كل صلاة): «اللهم اغفر لی ما قدمت وما أخرت، …  وأسئلك …، ولذة النظر إلى وجهك ، وشوقا للقائک ، من غیر ضراء مضرة ولافتنة مضلة …».
(10) عباس قمی.
مفاتیح الجنان، دعای کمیل: « … وَ لَیْتَ شِعْرى یا سَیِّدى وَ اِلهى وَ مَوْلاىَ اَتُسَلِّطُ النّارَ عَلى وُجُوهٍ …وَ عَلى جَوارِحَ سَعَتْ اِلى اَوْطانِ تَعَبُّدِكَ طاَّئِعَةً …».
(11) قمی، عباس.
مفاتیح الجنان، دعای کمیل: « … یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ اَسْئَلُكَ بِحَقِّكَ وَ قُدْسِكَ وَ اَعْظَمِ صِفاتِكَ وَ اَسْماَّئِكَ اَنْ تَجْعَلَ اَوْقاتى مِنَ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ بِذِكْرِكَ مَعْمُورَةً وَ بِخِدْمَتِكَ مَوْصُولَةً وَ اَعْمالى عِنْدَكَ مَقْبُولَةً حَتّى تَكُونَ اَعْمالى وَ اَوْرادى كُلُّها وِرْداً واحِداً وَ حالى فى خِدْمَتِكَ سَرْمَداً».
(12)  صیرورت به معنی تحول و دگرگونی است.
(13) کلینی،
اصول کافی، ج 1، کتاب عقل و جهل، حدیث 23.
(14) قمی، عباس .
مفاتیح الجنان، دعای کمیل: «…وَ قَعَدَتْ بى اَغْلالى وَ حَبَسَنى عَنْ نَفْعى بُعْدُ اَمَلى وَ خَدَعَتْنِى الدُّنْیا بِغُرُورِها وَ نَفْسى بِجِنایَتِها وَ مِطالى یا سَیِّدى …».
VN:F [1.9.13_1145]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)