دیدار
اکنون او از کهنسالترین استادان فلسفه و عرفان است. بسیار به زحمت حرکت میکند. حتی برداشتن یک کتاب و گشودن آن به سختی، کندی و تأنّی بسیار انجام میشود. به سختی حرکت میکرد. به سختی سخن میگفت؛ ولی به راحتی تو را از تجلّی محبت و فروتنی خود سرشار میکرد.
آقای رحیمیان تقاضا داشت اجازه دهد او را به بیمارستانی در تهران منتقل کنند تا به وسیله بهترین متخصصان معاینه شود و تحت نظر قرار گیرد. نپذیرفت. در نهایت موافقت کرد که پزشکان در خانهاش او را ببینند.
مکاشفه
پاسخ: میزان شرع مقدس است. هر آنچه با شرع سازگار است، قابل قبول و آنچه سازگار نیست، قابل پذیرش نیست.
سپس بحث در بارة تعارض مکاشفات را به برخی کتابهای عرفانی ارجاع داد و یادآور شد که آن را از مرحوم علامه طباطبایی درس گرفته است.
شادباش
در اثنای دیدار دو نفر دیگر هم آمدند. نکتة قابل توجه پس از آمدن این دو، آن بود که یکی از آنان به ایشان تبریک گفت. پرسید به چه مناسبت. پاسخ داد به مناسبت ایام. همینکه به مقصود آنان توجه پیدا کرد سراسر شادمانی شد و خندید. خنده صورتش را گلگون کرد. از یادآوری ایام ربیع سرور همه وجودش را فراگرفته بود. با مزاح گفت: البته فلانی خود را جانشین او خوانده و دوباره زیبا و دلنشین خندید.
گشودن قرآن
آقای رحیمیان تقاضا کرد که برایش قرآن بگشاید و ادامه داد که چند تا میخواهم. با خوشرویی و سرور گفت: چشم. هر چندتا که بخواهی. من هم درخواست کردم. همان پاسخ را داد. برای من هم قرآن گشود. همانگونه که گفتم به سختی و با زحمت بسیار؛ اما همینکه آیة آغاز صفحه را دید گل از گلش شکفت، سرور و شادمانی، تمام صورتش را فراگرفت و باز چهرهاش کاملا گلگون شد. لحظاتی درنگ کرد و با همان سرور و شادمانی که از قلب سلیم بر چهرهاش میتراوید، خواند: «فلما سمعت بمکرهن ؛ أرسلت إلیهن ؛ و أعتدت لهن متکأ ؛ و آتت کلَّ واحدة منهن سکّیناً ؛ و قالت اخرج علیهن ؛ فلمّا رأینه أکبرنه ؛ و قطّعن أیدیهن ؛ و قلن حاش لله ؛ ما هذا بشراً ؛ إن هذا إلا ملک کریم». (۱) این عبارات احسنالقصص را به گونهای القا میکرد که مستقیم بر جانت حکّ میشد. من فرازهایی را که او به تفکیک آنها را میخواند با علامت (؛) از یکدیگر جدا کردهام. بر روی «إن هذا إلا ملک کریم» تأکید کرد و از عمق جان خنده بر لب نشاند. سروری سرورآفرین داشت. گفت: خوب است، بسیار خوب.
او با توجه به آخرین عبارت، این استظهار را داشت. من با توجه به مفهوم «مکر» و باقی قضایا گمان میبردم که استظهار غیر از این باشد؛ ولی ایشان به حق بر روی فرجام آیه تأکید داشت، که حقیقت آیه را میتوان در همان دانست.
شیدایی
بگذرم و از شیدایی او بگویم. آقای رحیمیان میگفت: هرگاه به دیدار آقای انصاری شیرازی میآیم تنها کاری که میکنیم یادآوری خاطرههای حضرت امام است و با هم ساعتها به یاد امام گریه میکنیم. شیدایی پایدار این دو نسبت به امام سبب شده دیدار آنان عقده از دلتنگیشان بگشاید و آنان تمام مدت دیدار در فراق روح خدا اشک بریزند. شیدایی داستان عجیبی است. این دو، پس از آنکه بیست سال از رحلت آن وجود گرامی میگذرد، هنوز اشکبار فراقاند. بسیاری از ما با همة ارادتی که به امام داریم، کمتر اینگونهایم.
توصیه
صحبتهای متعددی رد و بدل شد، در آخر آقای رحیمیان درخواست نصیحت کرد. با این درخواست تلاطمی در شعلة جانش ایجاد شد. گریست و گفت: من که آخر خطم، شما مرا نصیحت کنید و باز به شدت گریست. سپس با إطراق (۲) دقایقی سر به زیر انداخت و لحظاتی سکوت کرد. آنگاه اینگونه تلاوت کرد: « و أنذرهم یوم الحسرة ؛ إذ قضی الأمر ؛ و هم فی غفلة ؛ و هم لایؤمنون» (۳) همزمان چشمههای اشک از چلچراغ چشمانش جوشید و چون ابر بهاری گریست.
دوباره سر به زیر انداخت و دقایقی سکوت کرد، همه ساکت بودند و چشم به او، تنها صدای تنفس بود و بس. آنگاه همراه با همان بارش و جوشش بهاری به نقل از امیرمؤمنان ادامه داد: « تجهّزوا رحمکم الله، و قد نودی فیکم بالرحیل».(۴) به قدری منقلب و گریان شد که اشک و آه توان ادامة سخن را از او گرفت. سپس دوباره به همان حال سر به زیر و مطرقاً سکوت کرد. حالِ او بینیاز از قیل و قال فزون، کار خود را کرده بود ؛ خشیت و خشوعی که از لعل و قدحش میتراوید، سختیات را درهم میشکست و ترا به تصرف معانی ناب درمیآورد. گویی تو را میخواند که باقی را خود ادامه دهی. چنین گذشت تا آنگاه که با او وداع کردیم.
پینوشت
(۱) یوسف/ ۱۲، ۳۱٫
(۲) إطراق: سر به زیر انداختن برای تأمل و تفکر.
(۳) مریم/ ۱۹، ۳۹٫
(۴) نهج البلاغه فیض، خطبه ۱۹۵٫
![]() |
سعید بهمنی


آخرین نظرات