اصل در مكتب علامه، تفسير قرآن‌ به قرآن است.

خبرگزاري فارس: رئيس گروه علوم قرآني مركز فرهنگ و معارف قرآن گفت: ويژگي روش تفسيري علامه روش تفسيري «قرآن به قرآن» نام دارد و اصل در مكتب علامه اين است كه براي تفسير آيات به خود قرآن مراجعه مي‌كند.

به گزارش خبرنگار آيين و انديشه فارس، اقدام متحيرانه و برجسته علامه طباطبايي در نگارش تفسير الميزان، همچنان و پس از گذشت چند دهه از نگارش آن تحسين مراكز و شخصيت‌هاي علمي را در پي دارد. براي شناخت دوباره از چگونگي نگارش الميزان و جايگاه آن بين تفاسير اسلامي از قرآن مجيد، گفت‌وگويي با حجت‌الاسلام سعيد بهمني، رئيس گروه علوم قرآني مركز فرهنگ و معارف قرآن و عضو شوراي سياست‌گذاري نمايشگاه بين‌المللي قرآن كريم انجام داده‌ايم كه ماحصل آن در پي مي‌آيد.

* جايگاه علامه طباطبايي و آثار وي در علوم اسلامي كجاست؟

بدون ترديد علامه از عالمان برجسته و اثرگذار دوره معاصر است. به ويژه اثر گران‌سنگ ايشان به نام «الميزان في تفسير القرآن» يكي از تفاسير فاخر و برجسته شيعه و همه مسلمانان در طول تاريخ است و شايد نتوانيم در ميان تفاسير دانشمندان مسلمان از آغاز تاكنون، تفسيري به اين ژرفايي و به زيبايي الميزان پيدا كنيم.

* چرا براي تفسير الميزان اين ارزش را قائل هستيد؟

نگارش تفسير به دست علامه تا حدي در مدرسه تفسير و جامعه قرآن‌پژوهي دنيا اثر گذاشته كه اين اثر را به گونه‌‌اي كاملاً ممتاز و درخشان درآورده است. تاجايي كه بعد از علامه، تفسير‌هاي مفسران از قرآن، متأثر از الميزان بوده و هيچ‎كس بي‌نياز از مراجعه به اثر ارزشمند نيست.

* ما دو روش تفسير داريم. ترتيبي و موضوعي. حال سؤال اينجاست كه علامه براي نگارش اين تفسير از چه روشي استفاده كرده است؟

تفسير علامه طباطبايي تفسير ترتيبي است. يعني از آغاز آيات را يك به يك تفسير كرده و به انتهاي قرآن رسيده است. اجازه دهيد تا توضيحي هم درباره تفسير موضوعي بدهم. ما عالماني مانند آيت‌الله جوادي‌آملي و آيت‌الله سبحاني داريم كه به طور جداگانه اقدام به تفسير موضوعي كرده‌اند؛ يعني درباره موضوع خاصي مجموعه آيات قرآن را گرد‌آوري كرده، سازمان داده و تفسير كرده‌اند و به يك مطلب و ديدگاه كامل درباره آن موضوع رسيده‌اند. اما تفسير مرحوم علامه ترتيبي است به رغم اينكه ترتيبي است اما دربردارنده مقالاتي است كه ما مي‌توانيم اين تفسير را مشتمل بر تفسير موضوعي هم بدانيم. مرحوم علامه به اقتضا، وقتي وارد يك بحث شد، گاهي به طور كامل درباره آن بحث مقاله‌‌اي را تدوين كرده كه آن مقاله به منزله يك تفسير موضوعي نسبتاً جامع و كامل است.

* چه عاملي سبب شد تا علامه طباطبايي اقدام به نوشتن تفسير الميزان كند؟

اگر بخواهيم سرّ اين مطلب را بررسي كنيم، بايد ريشه‌هاي آن را بررسي كنيم. به نظر مي‌رسد نگارش اين اثر برخاسته از نيازشناسي‌اي بوده كه مرحوم علامه آن را احساس كرده بود. ايشان در جايي گزارش كردند كه وقتي من پا به قم گذاشتم و نيازهاي حوزه را بررسي كردم، متوجه شدم كه در آن زمان تشكيل نشدن درس‌هاي تفسير قرآن و مباحث عقلي جزو كاستي‌هاي حوزه است. براي همين بود كه علامه به اين دو عرصه كه جزو كاستي‌هاي زمان خودش بود، رو آورد؛ يعني تفسير و فلسفه. و با زحماتي كه در اين زمينه كشيدند، مسير هر دو رشته علمي را در حوزه علميه دچار تحول و شكوفايي كردند.

* الميزان تفسير «قرآن به قرآن» است؛ اما چرا علامه گاهي در آن به سراغ احاديث و روايات هم مي‌رود؟

خوب، مي‌توان اين مورد را از جايگاه ديگري بررسي كرد. ويژگي روش تفسيري ايشان كه روش تفسيري «قرآن به قرآن» است، به مدرسه تفسير يك جان تازه داد و ايشان را بايد احياگر روش تفسيري قرآن به قرآن دانست كه در آن براي تفسير هر آيه قرآن، پيش از هر چيزي به ديگر آيات قرآن مراجعه مي‌كند و اصولاً وقتي به روايات مراجعه مي‌كند كه براي مؤيد برداشت‌هاي خود، برداشت‌هاي ائمه معصومين را متذكر مي‌شود. علامه تنها در مواردي كه نمي‌توانند آيه‌اي را براي آيه مورد نظرش پيدا كنند و آيات متشابهي كه تشابه آن به وسيله روايات محكم برطرف مي‌شود، براي تفسير به روايات رو مي‌آورد. بنابراين هم اصل پرداختن به قرآن و هم استفاده از روايات كه وي براي نوشتن الميزان از آنها بهره برده، موجب شد تا تفسير بسيار ارزشمندي پديد بيايد كه امروز همه حوزه‌هاي علميه و همه دانشمندان از بركات آن استفاده مي‌كنند.

* پس مي‌توان گفت كه الميزان صرفاً تفسير قرآن مكتوب به قرآن مكتوب نيست و علامه در تفسير برخي آيات به حديث رجوع مي‌كند و تفسير قرآن به قرآن ناطق ارائه مي‌دهد؟

اصل در مكتب علامه اين است كه براي تفسير آيات به خود قرآن مراجعه مي‌كند. در چند جا اين قاعده قابل اجرا نيست و يا اينكه مرحوم علامه بنا به دلايلي به روايت مراجعه كرده است. در مواردي هم آيه‌اي را تفسير كرده و براي اينكه آن را تأييد كند به سراغ روايات مي‌رود. يعني براي تأييد تفسيري كه ارائه داده به محضر سنت و روايت رفته است. در موارد ديگري به صورت قهري و ناگزير به رجوع به احاديث است. مثلاً با آيه‌ متشابهي مواجه مي‌شود و براي آن آيه محكمي در قرآن پيدا نمي‌كند و به همين دليل به سراغ سند و سنت معتبر مي‌رود. البته اين سنت هم توسط خود قرآن تأييد شده است. قرآن در آيه 44 سوره نحل فرمود: «لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ» «تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى». علامه در تفصيلات احكام و معاد هم ناگزير از مراجعه به روايات است. مثلاً خدا اصل نماز را در قرآن تشريع كرده اما جزئيات نماز، اجرا، شرايط، تفصيلات و امثال آنها در قرآن نيست و به ندرت اين احكام در قرآن آمده‌اند. براي تفصيلات احكام ما ناچاريم كه به روايت مراجعه كنيم. اينجا از مصاديق «لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ» است كه خود قرآن فرموده است. يعني به پيامبر(ص) مي‌فرمايد كه: ما قرآن را به تو داديم كه تو بيان كني كه چه‎چيزي بر آنان نازل شده. يكي از مصاديق بارز اين تبيين «مانزل» براي مردم، تفصيلات احكام روزه و نماز و غيره است. تمام احكام شرعي كه مطالب پرحجمي است كه در قرآن نيستند. اصل آنها وجود دارد اما تفصيلاتش را از زبان پيامبر(ص) مي‌شنويم. بنابراين در 3 مورد مشاهده مي‌شود كه مرحوم علامه به محضر روايات رفته است. 1- يك براي تأييد برداشت‌هاي خودش از قرآن 2- در مواردي كه آيه محكمي را براي تفسير آيات متشابه نيافته و 3- جايي كه در تفصيلات احكام شرعي كه اصل آن در قرآن است اما تفصيلاتش از زبان پيامبر(ص) و اهل‎بيت قابل دريافت است.

* آيا سابقه نگارش تفسير با اين سبك پيش از تأليف الميزان به دست علامه وجود داشت؟

در بين مسلمانان چه سني‌ها و چه شيعيان تفسير قرآن به قرآن وجود داشت؛ اما به يك شكل متراكم و پرحجم و اينكه به شكل يك روش تفسيري باشد، اين نوع تفسير وجود نداشت.

* علامه براي نگارش تفسير الميزان چه ابداعاتي را انجام داده است؟

البته به اين عنوان نياز به بررسي بيشتري دارد؛ اما از ويژگي‌هاي ممتاز الميزان، مي‌توان به نگاه اجتماعي مرحوم علامه در تفسير آيات اشاره كرد. نگاه اجتماعي در دوره معاصر در كل جهان اسلام توسعه پيدا كرد. در تفسير المنار در مصر و سيد قطب و برخي ديگر اين رويكرد اجتماعي را مي‌توان مشاهده كرد كه مفسر سعي مي‌كند با توجه به آموز‌ه‌ها و تعاليم قرآن كريم، مسائل اجتماعي را بررسي كند و راه‌حل ارائه دهد. اين شكل در دوره معاصر و از 100 – 150 سال اخير مرسوم شده، كه در اين مورد به خصوص هم تفسير علامه بسيار غني است. يعني رويكرد تفسير علامه ضمن برخورداري از مطالب نظري و جامعيت فوق‌العاده‌اي كه دارد، رويكرد اجتماعي هم در آن كاملاً‌ ممتاز است.

* مرحوم علامه در علوم مختلف برجسته بودند و در دو يا چند شاخه از علوم ديني متمركز نبود، آيا اين ويژگي علامه در نگارش تفسير الميزان تأثير خود را گذاشته است؟

بله، جامع‌الاطراف بودن مرحوم علامه و غناي علمي ايشان در جامعيت تفسيرش منعكس است و تفسيرش آينه‌اي از جامعيت شخصي است. بنابراين صنوف مختلف با گرايش‌هاي مختلف كه به اين تفسير مراجعه مي‌كنند، هركدام بهره خاص خودش را مي‌برد و اين مطلب كه عنوان شد، كاملاً درست است.

* آيا مي‌شود علامه را فقط با الميزان شناخت و اين تفسير براي معرفي علامه كافيست؟

بله، اين نظريه درست است؛ اگرچه علامه در ابعاد مختلف آثار متفاوتي دارد؛ ولي مي‌شود تفسير ايشان را آينه تمام‎نماي وجوه علمي و شخصيتي ايشان دانست.

* از نظر علوم ديگر، علامه در چه علومي سرآمد است به نظر شما؟

البته ويژگي وي آنچنان كه همه مي‌دانند در همين دو عرصه‌اي كه خودشان فرمودند. علامه مي‌گفت؛ من فعاليت در دو عرصه تفسير و فلسفه را انتخاب كردم. البته مرحوم علامه هم شهرت به عرفان دارد و هم شاعر و اديب بوده و بسياري توانايي‌هاي علمي ديگري كه به لحاظ درخشان بودن تفسيرش به نوعي تحت‌الشعاع قرار گرفته‌اند.

* بسياري از بزرگان حوزه و اركان نظام از شاگردان امام(ره) و علامه بودند.

مي توان گفت كه علامه در بحث پرورش شاگرد نيز فعاليت چشمگيري داشت؟ شايد بشود اين مطلب را اين‎جوري بيان كرد كه امام(ره) و علامه دو استادي بودند كه بيش‌ترين مهره‌هاي كليدي نظام را تربيت كردند، يعني استوانه‌هاي نظام كه نظام جمهوري اسلامي بر آنها تكيه دارد، بيش از هر چيز شاگردان مكتب حضرت امام(ره) و مرحوم علامه طباطبايي هستند. در بين آنها مي‌توان به اعضاي اوليه جامعه مدرسين، آيت‌الله جوادي‌ آملي كه جزو برجسته‌ترين شاگردان او در تفسير است، مصباح يزدي، استاد شهيد مطهري، مرحوم بهشتي، مرحوم مفتح، شهيد قدوسي، شهيد سعيدي، مكارم شيرازي، شهيد مصطفي چمران و همچنين مقام معظم رهبري و بسياري ديگر از بزرگان حوزه ياد كرد.

* آيا مي‌شود از علامه به عنوان چهره جهاني در فلسفه ياد كرد؟

من دقيق نمي‌دانم كه جايگاه علامه در محافل فلسفي دنيا كجاست؛ اما آن‎قدر كه تفسير وي در محافل جهاني شناخته شده، فكر نمي‌كنم جنبه فلسفي او هم به اين وسعت باشد. اما في‌النفسه و ثبوتاً صرف‌نظر از اينكه علامه در فلسفه شهرت پيدا كرده يا نه، خودش اين شايستگي را دارد كه قله شخصيتي در فلسفه در سطح جهان باشد. چون ثبوتاً در تراز دانشمنداني است كه در سطح جهاني صاحب نظر و داراي آرا هستند.

* حرف آخر؟

ما بايد شاكر باشيم. در دوره‌اي زندگي مي‌كنيم كه سر سفره تفسير و آثار علامه محمدحسين طباطبايي نشسته‌ايم و حقيقتاً هرچه از اين خوان نعمت برمي‌گيريم بازهم بركاتش افزون است. بايد شاكر باشيم و كاري كه ايشان آغاز كرده را تكميل كنيم و از آثارش بهره ببريم.


VN:F [1.9.13_1145]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)