اکنون لحظه‌ای تو را با نگاه علی می‌نگرم

ای در آسمان و زمين ستوده، خواستم تو را ستايش کنم، اما در قلبم خشوع و لطافت لازم را نديدم. دلم سخت گرفت. فقر معرفتی و قساوتی که غفلت‌ها و غرورها همراهم ساخته‌اند چشم و زبانم را بسته و مرا از وصف و ستايش تو آنچنان که شايسته‌اش هستی محروم ساخته.

با اين همه محبّتی که نسبت به تو در خود احساس می‌کنم آرام نخواهم نشست. حبّ تو مرا به تکاپو وامی‌دارد. محبت به تو از همه‌ی محبت‌هايی که نسبت هر چيز دارم والاتر و برتر است. اين محبّتِ سرشار با ستايش تو شکوفا می‌شود و اميد می‌رود به بار بنشيند و قلبم را به خشوع و تبعيت و تسليم و برخورداری از همه‌ی مواهب آن برساند.

آيا راه چاره‌ای هست؟

به ياد می‌آورم زمانی را که در بين‌الحرمين نزديک به در حرم قمر بنی‌هاشم بودم.به قصد زيارت اباعبدالله ع به سمت حائر حسينی راه افتادم. پاهايم راه می‌رفت، ولی قلبم جا مانده بود. خود را در حال انجام يک عملِ شکلیِ بی‎فروغ می‌ديدم. حال خوشی نبود. از خشکی و بی‌تراوتی جانم گله‌مند بودم. از خدا خواستم مرا از اين بهت و خلأ برهاند.

فکری به خاطرم رسيد. با خود گفتم: اگر عباس می‌خواست به زيارت حسين برود چگونه می‌رفت؟ چه حالی داشت؟ چگونه به حسين می‌نگريست؟ از عصارة وفا و ادب هستی خواستم که جرعه‌ای از حال و هوای خود در زيارت دردانه‌ی تو را در کامم بريزد.

ناگهان همه چيز تغيير کرد. وجودم بهاری شد و همه‌ی تراوت‌ها در جانم زنده شدند. چه منظره‌ی زيبائيست اگر با چلچراغ چشمان عباس به حسين بنگری. بارقه‌ای از معرفت قمر بنی‌هاشم، قبسی از آتش عشق ابوفاضل، جرعه‌ای از زلال ادب و مکارم عباس، اگر ارازانی جانت شود، آن‌گاه هر لحظه‌ات ناب، باتراوت و جان‌فزا خواهد شد. پروانه‌ای می‌شوی که جز به سوختن در عشق ولیّ معصوم به چيزی نمی‌انديشی چونانکه عباس سوخت و شعله‌ی عشق بر همه‌ی عالم زد.

بگذرم. اکنون فکری دارم، سراغ جان تو، باب علم تو، برادر و وصی تو می‌روم. انسان کاملی که با همه‌ی عظمت و يکتائيش شيدای توست و چون بنده‌ای تسليم و مطيع و تابع تو. بی‌گمان پس از قرآن او زيباترين و عميق‌ترين نگاه را به تو دارد.او که تو را بيش از هر کسی شناخت و با همه‌ی وجود شيدای تو بود.

لحظه‌ای نگاه او را تمنّا می‌کنم. همين تمنّا مرا برای درک همه‌ی خوبی‌ها و لطافت‌های معرفتی آماده می‌کند. خدايا، اين تصورات چقدر قيمتی است که تحول حال به نيکوترين حالات بی‌درنگ تصديقش می‌کند.

اکنون تو را با علی می‌نگرم. از روزی که شايستگی و شيدايی او را نسبت به خود ديدی و کفالت او را به عهده گرفتی در همه‌ی فراز و نشيب‌ها، در همه‌ی خوشی و ناخوشی‌ها. نمی‌خواهم با ياد ناخوشی‌ها مبعث را که روز خوشی و شادی امّت توست تلخ کنم. ترجيح می‌دهم زمانی را ياد کنم که کوثر وجودت را به خانه‌ی علی می‌بردند و بانويی دم می‌گرفت که:

«إنّ أباها و أبا أباها قد              بلغا فی المجد غايتاها»(*)

به گفته‌ی علی، تو از عزيزترين خاندان سربرآوردی. از شجره‌ی پيامبران و امانت‌داران وحی. در حرمت و احترام رشد کردی و درکرامت و بزرگواری قدبرافراشتی، شاخه‌هايت بلند و ميوه‌هايت دست‌نيافتنی  است. رفتارت معتدل، سخنانت فضيلت بخش، و حُکمت عادلانه است.(1) تو آمدی که دفينه‌های خرد را برانگيزی. (2) از اين روست که بعثت تو آغاز خردمندی برای نيلِ به فرزانگيست.

از خود می‌پرسم: علی در تو چه ديد که همه‌ی هستيش را در قمار عشق تو باخت و همه‌ی خوشنودی هستی‌بخش را بُرد. او از بعثت تو چه آموخت که پيمانه‌دار کوثرت شد و فرزندان ساختن و سوختنش به شيدايی تو و پيام بعثت تو آن‌گونه ساختند و آن‌گونه سوختند و عالَم برافروختند.

او گفت: زمانی مبعوث شدی که مردمان گمراهانی در حيرت و هيزم آتش فتنه بودند. هواها سربه‌هوايشان ساخته و تکبّر خطاکارشان کرده و جاهليت آکنده از جهل آنها را فروکاسته بود. از اين رو، در تزلزل به سر  برده به نادانی مبتلا بودند. تو آمدی و خيرخواهی را به نهايت رساندی، بر مسير الهی گام برداشتی و آنها را به حکمت و پند نيکو فراخواندی. (3)

ای عَلَمِ افراشته، ای منارِ درخشان و ای راه روشن (4) خدای تعالی تو را مبعوث کرد که وعدهايش را محقق سازد و نبوّت را به اتمام برساند، در حالی که ميثاق تو را از همه‌ی پيامبران گرفته و نشانه‌هايت شناخته شده بود. (5)

خدا را شاکريم که بر دين و ملّت توئيم. امروز در مبعثتت، با تو پيمان می‌بنديم که تا زنده‌ايم به دو ميراث وزين و گران‌بهايت تمسّک کنيم . تا آن‌چنان که خود در خم گفتی، از گمراهی مصون و لائق پيمانه‌ای از پيمانه‌دار کوثر شده، سرشار از توحيد و تولّا، ملاقاتت کنيم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی‌نوشت:

(*) رک: امالی شيخ صدوق، ص 210.

(1) رک: نهج‏البلاغة، ص 139، خطبه‌ی 94.

(2) رک: همان، ص 43، خطبه‌ی 1.

(3) رک: همان، ص 140، خطبه‌ی 95.

(4) رک: همان، ص 310، خطبه‌ی 196.

(5) رک: همان، ص 44، خطبه‌ی 1.

VN:F [1.9.13_1145]
Rating: 4.0/5 (2 votes cast)
مرضیه صابری گفته:

سلام
بسیار عالی و عرفانی بود
با تشکر

مهدی محمدی گفته:

با عرض سلام و تبریک به مناسبت عید مبعث
متنی بسیار زیبا، دلنشین، پرمحتوا، عمیق و… بود که زبان قادر به ستایش آن نیست.
از خداوند متعال برای شما استاد گرانقدرم حشر با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) را عاجزانه مسئلت میکنم.
«السلام علینا و علی عبادلله الصالحین»