ماه من تابان تا سرچشمه کوثر

نيم روزِ حادثه

گاهی عاشورا را در یک عصر عاشورا می‌بينيم. گاهی به صبح و عصر و شام غريبان و کوفه و شام و سپس مدينه هم می‌پردازیم.  همه اين‌ها به گونه‌ای ما را به کربلا و اباعبدالله ع پيوند می‌دهد و عاطفه و سرشکی را رقم می‌زند. البته عاشورا تابلوی بی‌نظيری است که لحظه لحظه آن هنرنمايی يکی از بندگان صالح و معصوم خدا و گروهی از پيروان اوست. تابلوی شگفتی که چشم‌انداز افق و گستره شگفتی‌های آن تا ابديت امتداد دارد. لحظه لحظه عاشورا و نقش‌آفرينی ياران ثارالله درس‌آموز و در نهايتِ لطف و زيبايست. در اين بحثی نيست.

ورود به نينوا تا عصر عاشورا

زمانی حادثه را از دوم محرم و زمانی که اباعبدالله به نينوا/ غاضريه/ کربلا وارد شد، می‌بينيم. این البته تفصيل بيشتری دارد. روبه‌رو شدن با سپاه هزار نفری حرّ تا توبه او تا عصر عاشورا و بسياری ماجراهای شگفت ديگر.

از مدينه تا نينوا

نگاه من اما، اگر قلبم از همين قطعه کوچک، ولی بي‌کران تاريخ، پاره پاره نشود و اشک امانم دهد، حادثه را با همه پيشينه و عواملش جست و جو می‌کند. از اين روست که ماجرا را از مدينه تا نينوا دنبال خواهد کرد و همه گفتارها و رفتارها و کنش‌ها و واکنش‌های معصوم را در برهه‌ای وسيع‌تر پی می‌گيرد؛ چرا که همه تجلّيات معصوم در نهايت لطف و حکمت و زيبایست. با خود می‌گويم هرچه حادثه را از عمق و ريشه بررسی کنم، چهره تابناک اين ولیّ شهيد را بهتر خواهم ديد.

اما تعقيب ماجرا از مدينه تا نينوا هم اگرچه در مقام تحليل و تدوين و نگارش قلم‌ها و کتاب‌ها را ناتوان می‌کند، ولی کافی به نظر نمی‌رسد. گويی سرنخ‌های ديگری وجود دارد که می‌توان هنوز هم حادثه را در گستره‌ای وسيع‌تر از تاريخ دنبال کرد و بايد چنين کرد. صحنه‌گردانان عاشورا منحصر به پسر مرجانه و پسر زياد و پسر سعد و  پسر ذی‌الجوشن نيست. گويی بسيارند کسانی که شومی‌ها را آفريدند و بسيارند کسانی که در خط زيبای هدایت تا عاشورا و پس از آن امتداد دارند.

از سقیفه تا نينوا

اين بار، باز هم تاريخ را غريم و بدهکار ديدم. گفتم بايد حادثه را از سقيفه تا مدينه تا نينوا پی بگيرم؛ اگرچه حالا گستره وسيعی از عوامل و موانع حادثه را می‌ديدم، اما باز هم کافی نبود، که حادثه عميق‌تر از اين است. چرا که گستره پيشينی عاشورا فراتر از اين بود و گستره فراروی آن تا بی‌کران ادامه می‌يافت.

از غدير تا نينوا

از اين رو کماکان باید از تاريخ مطالبه می‌شد. چه سخت و سنگين است اين تاريخ. بسيار رازها دارد و صامت است، اگر از او غفلت کنی و به حال خود واگذاريش و از او مطالبه نکنی، هيچ با تو نمی‌گويد و غرامت‌ها و ديون بی‌شمار بر ذمّه‌اش می‌ماند. غدير را هم مرور کردم چه غوغا و شور و هياهويست اين‌جا. چه تبريک و تهنيت‌هايی نثار جان پيامبر ص می‌شود؛ اما آيا وضع به همين منوال خواهد ماند؟ آيا اين تهنيت‌ها فرجامی دارد؟ اگر دارد پس سقيفه و جمل و صفين و نهروان و سبّ او و شهادت او و شهادت مجتبی ع و سپس اين حادثه شگفت عاشورا  که در پهنه تاريخ ديده می‌شود برای چيست؟ آيا شروع از غدير هم برای تحليل ماجرا کافیست؟ يا هنوز هم بايد از تاريخ مطالبه کرد؟

يوم‌الدار تا کربلا

تاريخ را ورق می‌زنم از غزوات وسرايا و نقش‌آفرينی‌های حيرت‌انگيز علی ع و فرار و فضاحت‌های برخی ديگر می‌گذرم تا به يوم‌الدار می‌رسم. روزی که رسول مهربانی ص همه عشیره و اقربين را فراخواند تا ولايت و منزلت علی اعلا ع را به آنان خبر دهد. او چند بار منزلت علی ع را يادآور شد و با بی‌اعتنائی و نخوت حاضران روبرور شد. گمانم همان روز هم غدير و هم سقيفه به موازات هم تا عاشورا رقم خورد. اما ديدم ماجرای عميق‌تر از اين‌هاست.

از آدم ع تا کربلا

آن طرف‌تر نگريستم و ديدم که آدم و نوح  و ابراهيم ع از حسين ع خبر می‌دهند و بر او می‌گريند و خدا را به او می‌خوانند. گويي ماجرای هابيل و قابيل هم خلاصه و بسيطی از کربلاست و دعوت‌ها و اصرارهای نوح ع که هيچ گوشی بدهکارش نبود، صحنه کش‌داری از سخن گفتن حسين ع با کسانی است که لقمه‌های حرام گوش‌هايشان کر کرده. خروج موسای خائف و مراقب ع از مصر تمثيلی از خروج حسين ع از مدينه است. رؤيای ابراهيم ع و باقی ماجرا تنها اشراقی از تجليات حسين ع است. بی‌وفايی برخی حواريون و اندکی انصار فرزند مريم ع و عروج او که بر صليبش پنداشتند. تنها نمای ناتمامی از کوفه و نينوا و مقتل بود.

و از کربلا تا غيبت

تاريخ را از  آدم ع تا حسين ع که دنبال کنی همه را حسين ع می‌بينی. مگر نه اينکه هستی به نور احمدی هست شد و همو گفت: حسین از من است و من از او. از این روست که هستی حسينی است، چرا که احمدیست. به تاريخ نگريستم، اما اين بار پس از کربلا. ديدم حسين ع که از آغاز آفرينش هستی را همراهی کرده است تا کربلا، اکنون پس از کربلا ادامه می‌يابد. اما تا کجا؟ افق اين امتداد تا کجاست؟ ديدم حسین ع با نجواهای سيد الساجدين، با شگفتی‌های دانش شکافنده علوم، با صدق جعفری، کظم موسوی، با رضوان رضوی، با جود و هدايت جواد و هادی و با تقيه عسکری و جمال مهدوی ادامه دارد. اگرچه با حصر و حبس و شهادت. با اين حال، در شگفتم! هر چه به برج دوازدهم نزديک‌تر می‌شوم اين ماه  کوتاه‌تر و کوتاه‌‌تر می‌شود و ناگهان ماه من به نيمه نرسيده نهان می‌شود.

به يقين حسين ع ادامه دارد که حسين ع از احمد ص است و احمد فيض هستی؛ چگونه ممکن است ماه من به چهارده نرسيده نهان شود. ديدم اين بار هستی به غيرت آمده و ماه را از محفل انبوه ناشايستگان بيرون برده و از ديده نهانش ساخته. تا کی؟ ماه را از آدم ع تا کربلا تا سامرّا دنبال کردم هر بار به جلوه‌ای بود. اصلاً ماجرا از قربانی و قربان‌گاه هابيل شروع شد تا مقتل غاضريه و اين بار در جايی که هر کس به آن بنگرد مسرور می‌شود، ماه از چشم‌انداز خارج شد. اکنون اين شهر سرورآور چه غم‌بار شده. اما گويی ستاره‌ها نجوا می‌کنند. چهار ستاره در امتدادی  به  طول 74 محرّم. شگفتا فروغ اين ستاره‌ها بازتاب پرتو ماه من است. گويی خبرهايیست اين‌جا. هنوز ماه من احساس می‌شود. اين بار با پرتو چهار ستاره؛ ولی اين‌ امتداد هم سرآمد. ديگر چه؟ ماه من کجاست؟

و از کربلا تا ظهور

اما ماه من فقط ريشه تا آغاز خلقت ندارد او امتداد دارد. به امتداد هستی. اگرچه نهان است، ولی پرتوش دست‌کم تا ظهور، هستی را همراهی می‌کند. چشم بگشا اين افق بی‌کران را ببين، گويی ستاره باران است، و همه از ماهِ نهانِ من پرتو دارند. ماه من هزاران خورشيد و ستاره را فروزان ساخته تا به امروز و تا فردای ظهور. شکر که ماه من زمزمه جاری هستی تا ظهور است. از همين روست که گذشته و آينده تاريخ به من بدهکار است. او بايد همواره از ماه من بگويد و رازهای بسياری برملا کند. آنگاه که هستی هست شد تا به امروز و تا عصر ظهور؛ اما اين هم کافی نيست.

و از کربلا تا قيامت

حسین ع از احمد ص است و احمد ص از او و هستی به نور احمدی برپاست. پس به نور حسينی ادامه دارد تا قيامت. عجبا اگر آن سوی هستی را بنگری، رستاخيز و صراط  را می‌بينی که به نور حسين ع برپاست. اکنون دوباره به آسمان عاشورا بنگر، آيا در نمايش او از همه هستی از آغاز تا فرجام، خللی می‌بينی؟ هرگز. اين عاشوراست که نمايش آفرينش از آغاز خلقت تا فرجام است. ببين آن‌که نفسِ مطمئن، راضی و خوشنودِ او را آفريد اکنون به خود می‌خواندش. طلوع او بر بلندای مقتل نمادِ  آغاز آفرينش و نجوای او در مقتل که رضاً برضائک، تسليماً لقضائک فرجام  آن.

از اين روست که ماه من تو را به آفرينش و همه سلسله پيام‌آوران آسمانی تا خاتم و تا پيمانه‌دار کوثر و  تا سرچشمه کوثر و هر آنچه در اين ميان است،  پيوند می‌زند.


سايت روزنامه خراسان

سايت خبرگزاری آينده روشن

VN:F [1.9.13_1145]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

سلا بر شما ، سلامی آنچنان که حضرت ربّ‌العالمین می‌پسندد! هنوز متن را کامل نخوانده‌ام ؛ چگونه نظر بدهم؟!!

سلام. اگر قابل می‌دانيد بخوانيد و نيز اگر قابل ديديد نظر بدهيد. متشکر.

با سلام و درود و آرزوی توفیق الهی!

متن را از نظر گذراندم(باید بادقّت هم بخوانم.). زیبا و متین است. صحنه‌ی بی‌نظیر کربلا که صحنه‌ای هنری و بی‌نقص است، هنر عشق پاک به حضرت ربّ‌العالمین و دل‌باختگی و پاک‌بازی را به معنای واقعی در خود دارد و حجّتی گران بر بشریّت است و مسئولیّتی سنگین بر دوش شیعه و هشداری به هر مسلمان. همین است که حرکت‌های شیعه در طول تاریخ و انقلاب اسلامی ما از آغاز تا هم‌اکنون از سرچشمه‌ی کربلا سیراب شده و نشان‌داده‌است که خونی که بر فرش زمین نینوا ریخته‌شد، هرگز از جوشش نخواهد افتاد. شما این واقعیّت را به‌خوبی لمس و بیان‌کرده‌اید؛ هرچند نگاهی دیگر و سامانی تازه لازم است. به شرط توفیق این کار را خواهیم کرد. هر روز تازه‌تر از دیروز باشید!

با سلام و تحيت. متشکر.