آنچه دیروز، حال و مقامِ «رضا» و خوشنودی در مؤمنزاده را برجستهتر و درخشانتر میکرد، تصویری بود که شب قبل یعنی شبِ شنبه ۳/۱۲/۸۸ به وسیله کدی از خودش برایم ایجاد شده بود. کدی غریبهآشنایست که به سایت گفتمان قرآن میآمد و مطالبی متفاوت با همه مطرح میکرد. آشنایی من با او از طریق مطالبش در سایت گفتمان قرآن شروع شد و سپس گفت و گوی با او در فضای مجازی ادامه پیدا کرد.این اندیشه ذهن مرا به خود مشغول کرده بود. اندوهی نسبتا عمیق، و اندیشهای که راه به جایی نمیبرد. تازه اگر راهی هم بود، او فرسنگها از ما دور بود. او از غرب اروپا این تصویرها را در باره خود روایت میکرد.
غمگینی حاصل از اظهارات وی و گفت و گوی آکنده از اندوه من، با کسالت شدیدِ درد گلو و سینه و ضعف عمومی و اندکی تب و سردرد در من همراه شده بود که طبعا این کسالت جسمی بر روی گفتار، حرکات و سکنات من هم تأثیر داشت. به همین خاطر بود که روز بعد، پس از چهار روز تصمیم گرفتم به پزشک مراجعه کنم تا مشکل عمیقتر نشود. پس از دیدن پزشک و تهیه دارو بود که مؤمنزاده را پس از سالها میدیدم.
اکنون در حالی که با تصویر ارائه شده از کدی در باره خودش، ذهنم دغدغهمند بود، با مؤمنزاده مواجه شده بودم. کسی که حالا به طور کامل نابینا بود و هیچ راه علاجی نداشت. به طور طبیعی ذهن من پردازش و مقایسه را آغاز کرده بود؛ مقایسه و پردازش در باره وضعیت و نسبتی که او با هستی برقرار کرده بود با وضعیت و نسبتی که کدی با هستی برقرار کرده بود.
- کدی بهرغم موفقیتهای نسبتا چشمگیر در تأتر، سینما و هنرهای نمایشی که اسم و رسمی را برای وی در اروپا رقم زده است، وضعیت خود را آکنده از پوچی یأس و ناامیدی نشان میدهد؛
- مؤمنزاده به رغم تحرک نسبتا فراوان به ویژه حضور بیستساله در خارج کشور، اکنون حتی نمیتوانست چندمتری را هم بهراحتی حرکت کند؛ با این حال، آکنده از امید بود؛
- کدی میگوید: طبیعت را بیرحم، ترسناک، جنونآمیز و در حال فروپاشی و مرگآفرینی میبیند؛
- مؤمنزاده از هیچچیز ترس نداشت، طبیعت را بیرحم، ترسناک و جنونآمیز و در حال فروپاشی و مرگآفرینی نمیدید. شاید اصلا او طبیعت را نمیدید و چشم باطنیاش تنها به آفریننده طبیعت چشم دوخته بود؛
- کدی را ـ چنانکه خودش میگوید ـ میتوان در زمره افراد ثروتمند با زندگی بسیار لوکس دانست؛
- مؤمنزاده از نظر سطح زندگیِ بسیار معمولی و متوسط است؛ شاید امثال کدی حتی یک روز هم نتوانند وضعیت زندگی وی را تحمل کنند؛
- کدی عاشق زندگی لوکس است و میخواهد لوکسترین باشد؛
- مؤمنزاده امّا هیچ اثری از لوکس بودن ندارد. حتی موبایلش بسیار معمولی است که امروز کمتر کسی چنین موبایلی را به کار میبرد. تازه میگفت: این را چند روز پیش تهیه کردهام و قابلیتهای بسیاری دارد. آن هم یک موبایل دست دو. گمانم بتوان آن را با کمتر از بیست هزار تومان تهیه کرد؛
- کدی با اظهار توانایی اجتماعی و اقتدار در تعامل جمعی، خود را بسیار تنها و در زندگی فردی ناتوان میخوانَد؛
- مؤمنزاده از تنهایی نمیگفت و ناتوانی را روایت نمیکرد. تنها بر این نکته اصرار داشت که من تجارب بسیاری به ویژه در باره حضور در خارج کشور دارم که مناسب است افراد علاقمند از ان استفاده کنند.
- کدی ظاهراً نیم نگاهی به مرگ دارد. اسلحه غیرقانونی تهیه کرده بود، بلکه جرأت پیدا کند و به زعم خودش مرگی با شکوه را رغم بزند.
- مؤمنزاده هیچ دغدغهمند آفرینش مرگ نبود، او رو به زندگی داشت. زندگی همراه با مقام خوشنودی حق؛
- کدی بسیار باهوش، بافضل و پرمطالعه به ویژه در زمینه ادبیات است. هرگاه اطلاعاتی از حوزه تخصصی خود ارائه میدهد، فضایی غنی از اطلاعات را رقم میزند؛ هر گاه از دیالوگهایی که برای آثارش نوشته میگوید، به نظر میرسد در قالب یک نویسندة تمام عیار است که میتواند مطابق ذائقهی بسیاری از مخاطبان اروپایش قلمفرسایی کند.
- مؤمنزاده باید هوشی در حد متوسط یا کمی بالاتر داشته باشد، به نظر نمیرسد پرمطالعه بوده باشد، اطلاعات او نیز نباید بسیار گسترده و عمیق باشد. آنچه که هست آنکه برخی معانی بلند در او نهادینه شدهاند، سخاوت، مهربانی، تواضع و اکنون رضا و خوشنودی که در او بیش از هر معنی دیگری میدرخشد. از این روست که او با ثروتی هنگفت در درون خود همراه است.
- کدی خود را مهربان و بخشنده میخوانَد، با این حال، کلمات رکیک با لب و دهانش آشنا و صمیمیاند، به بچهها هم که در اطراف خانهاش بازی میکنند، فحش رکیک میدهد و نیز به والدین آنها که از او حساب ببرند و مزاحمش نشوند. اِستفان را به خاک سیاه نشانده و از تماشای منظره رفع حجاب از یک محجبه و هو کردن او احساس خوشنودی میکند؛
- مؤمنزاده اما حقیقتا مهربان و بخشنده و مهمتر از همه متواضع است. تواضعی که در اضلاع وجودی او استقرار یافته است. او در حالی که زندگی متوسط یا زیر متوسطی دارد، امکانات خود را به راحتی در اختیار دیگران میگذارد. هیچ منّتگذار نیست، اصلا هیچ جور رکاکت ندارد و هیچ کینهورزی در او دیده نمیشود.
عناصر مقایسه بسیارند. شاید بعدها بیش از این به آنها پرداختم. با این حال، مشاهده این دو غریبهی نسبتاً آشنا در فاصله حدود ۱۰ ساعت، منظومهای از معانی و مقایسه آنها را در ذهن من پدید آورد. غم و اندوهی که با تصوّر گرفتاری یک انسان، از گزارش کدی در باره خودش مرا فراگرفت و شادمانیای که دیدن مؤمنزاده و مشاهده حالات آکنده از لطف، رضا و خوشنودی او که حاصل شده بود. شادمانیای که چشم و دل مرا روشن میکرد.
هنوز هم این غم و شادی به موازات هم، مرا همراهی میکنند.
![]() |
سعید بهمنی


دی ۱۸م, ۱۳۸۹ at ۵:۱۹ ق.ظ
سلام علیکمامیدوارم که زیارت حضرت ثامن الائمه علیه السلام قبول درگاه حق واقع گردد.
موضوع زیبایی بودونکات قابل توجهی داشت.
زندگی ما انسانها مملو از نکات ظریف است که همین نکات ظریف اتفاقات درشتی را رقم می زنند .
و آدمهای بزرگ محصول همین ظرائفند و آدمهای کوچک غافل از این ظرایف
التماس دعا
حمیدرضاحمید از اهواز