بازنگری در ايفای نقش‌ همسران و خروج از بن‌بست (تبديل)

چندی پيش در نمايشگاه بين‌المللی قرآن کريم (1388)، وضو ساخته بودم و قصد ادای نماز در مصلا داشتم. در مقابل در ورودی نمايشگاه خانمی جلو آمد و گفت پرسش‌هايی دارد. عجله داشتم؛ نگران بودم که وقت زيادی از من بگيرد؛ با اين حال، ايستادم و به حرف‌هايش گوش دادم. او پرسش‌های ريز و فرعی خود را يک به يک پرسيد و جواب گرفت. پرسش‌ها حکايت از ضعف روحی و بروز اندکی وسواس ذهنی در وجودش داشت. او از انجام يا ترک برخی کارها احساس گناه می‎کرد که نه انجامش لازم بود و نه ترکش گناه. وقتی متوجه شد، با شگفتی احساس راحتی می‌کرد. پس از آنکه از اين پرسش‌ها فراغت يافت، به مسئله‌ی اصلی رسيد.

گفت: راستش اينکه يک سالی است همسرم مرا ترک کرده، به تازگی پدرم نيز فوت کرده، و حال من، با تک دخترم تنها هستيم.

از او پرسيدم: چرا همسرت تو را ترک کرده؟

گفت: نمي‌دانم. من خيلی در حق او خوبی کرده‌ام، ولی حالا او چند ميليون پس‌انداز مرا هم برداشته و جدای از من زندگی می‌کند.

ادامه داد: در حالی که مرحوم پدرم با ازدواج ما مخالف بود با او ازدواج کردم. او ديپلم بود و من ليسانس. او هيچ کاری بلد نبود و من نويسنده بودم و در مجلات هنری مقاله می‎نوشتم. به او نويسندگی آموختم و راه را برای انتشار مقاله‌هايش گشودم. او به کار آشنا و دست به قلم شد. بيست و هفت سال هر چه توانستم به او خوبی کردم. او اکنون اين‌گونه پاسخ خوبی‌های مرا داده است.

عجله داشتم. قصد داشتم همه‌ی يافته‌های خود از وضعيّت او را به گونه‌ای بيان کنم که به بيش از يک جمله نياز نداشته باشد. به او گفتم: تو در تمام اين مدت «مادر» همسرت بوده‌ای نه همسر، تو بايد «همسر» باشی نه «مادر».

در طول اين گفت و گو يکی از همکارانم ميز و صندلی‌ای دست‌و‌پا کرده بود؛ مردم را هم تا شعاع چندمتری دور کرده و محيط را به گونه‌ای فراهم کرده بود که او جلوی در وردوی نمايشگاه به راحتی به مشاوره بپردازد. صحبت تمام شد و من قصد رفتن داشتم که اجازه خواست تا دخترش به طور خصوصی با من صحبت کند. دانشجوی سال آخر کارشناسی ارشد زبان فرانسه بود. حجاب درستی نداشت چيزی مانند يک شال بر سر داشت قسمت زيادی از موهای جلو و به همين ترتيب موهای پشت سرش بيرون بود. بزک غليظ و متکلفانه‌ای داشت. کودکانه سخن می‌گفت. چند دقيقه‌ای با حالتی اشک‌آلود و گريان مطالبی طرح کرد. بيش از هر چيز از فاصله گرفتن پدر از آنها شکوه می‌کرد که موضوع سخن من در اينجا نيست. اين‌ها رفتند و آن سال گذشت.

سال بعد (1389) عصر يکی از روزها و تقريبا در همان روبه‌روی در ورودی نمايشگاه وقتی قصد ورود به نمايشگاه داشتم، همان خانم مرا ديد. جلو آمد.

پرسيدم: از همسرت چه خبر.

گفت: به خانه آمده و زندگی خوبی داريم.

خرسند و راضی به نظر می‌رسيد. گفتم: چطور شد؟

او به همان اختصار پاسخی که سال پيش به او داده بودم، گفت: ديگر «مادر» نيستم بلکه «همسر» او هستم.

در همين هنگام همان همکاری که سال قبل مرا در اين مشاوره همراهی کرده بود آمد، خيال کرد باز هم صحبت مفصل خواهد شد. پرسيد: «ميز و صندلی بياورپم»؟ گفتم: «نيازی نيست».

نسبت به وضعيت خانم ابراز خرسندی کرده خواستم خداحافظی کنم. گفت: باشيد تا دخترم هم با شما صحبت کند. او می‌خواهد از شما تشکر کند.

لحظاتی صبر کردم تا دخترش آمد. همان دختر ريزنقش اين بار با حجابی به‌مراتب بهتر که از آن بزک‌ها هم خبری نبود. رفتارش هم آن‌گونه کودکانه نبود. تشکر کرد که با راهنمايی من رابطه‌ی ميان مادر و پدرش اصلاح شده و حالا با يکديگر زندگی می‌کنند. گفت از پايان‌نامه‌اش دفاع کرده و حالا آماده‌ی ترجمه فرانسه به فارسی است. مطمئن و با عاطفه سخن می‌گفت و اثری از التهاب و يأس و درماندگی در او نبود.

به نظر می‌رسيد، تبديل نقش «مادری» نسبت به همسر، به نقش «همسری»، مشکلات را حل کرده و زندگی را برای همه آنها گوارا ساخته است. اميدوارم اين زمينه در آنها پايدار بماند و به رشد شکوفايی برسد. پس از آن مشاوره و آن نتيجه که حاصل هوش و کفايت مشاوره‌جو بود، اکنون سعادتمندی آنها را از خدای تعالی مسئلت دارم.

تو اگر آن‌قدر توانايی داری که می‌توانی نقش يک مادر را برای همسرت بازی کنی و چون يک مادر او را تر و خشک کنی، تازه اول مشکل توست. او اگر به مادر نياز داشت که ديگر از او فاصله نمی‌گرفت و ازدواج نمی‌کرد. حتی اگر قصد کمک به همسرت را هم داشته باشی بايد بدانی که تو «همسر» او هستی نه مادرش و نه چيز ديگر. اگر چنين حالتی در تو شدت پيدا کند، او را از خود خواهی راند. چه‌بسا احساس ذلّتی که در او پديد می‌آيد، خود سبب شرّها و بدی‌ها شود. ازاين‌روست که ناگزير از تبديل حالت‌ها و توانايی‌هايت هستی. آن‌گاه می‌بينی که نه سحری در کار بوده و نه جادويی، بلکه به‌گارگرفتن نابجای توانايی‌هايت سبب بسياری از مشکلات شده است.

VN:F [1.9.13_1145]
Rating: 5.0/5 (1 vote cast)

سلام علیکم و سال نو مبارک

یک ایده ، نظریه ، دستورالعمل، پیام و… در قالب یک داستان بیان شده واین در ذهن ماندنی است

به نظر اگر تصویر تغییر کند بهتر است هرچند که صورتش کوچک باشد و چیز زیادی پیدا نباشد خلاصه در شان وبسایت قرآنی و خود حضرتعالی نیست. والامر الیکم

برادر ارجمندم جناب آقای جواد باقری
سلام، تحيت و تشکر، سال نو بر شما نيز مبارک
به ملاحظه‌ی صحيحی اشاره فرموديد. برخی سايت‌ها آن را بدون تصوير منتشر کرده‌اند. شما می‌دانيد که اين مطلب و نظريه نهفته در آن را به ويژه برای مخاطبی بازنگاری کرده‌ام که همين مشکل را دارد. آنچه مرا واداشت از چنين تصويری استفاده کنم، کاربردی شدن هر چه بيش‌تر آن برای مشاوره‌جويی است که در باره مسئله خود با من مشورت کرده است. به خصوص هدفم اين بوده که اين تصوير آن مخاطب خاص را اميدوار سازد و برايش تصويری مطلوب از آينده ارائه کند، به گونه‌ای که او را نسبت به اصلاح روابط با همسرش اميدوار ساخته و در او نسبت به فراهم کردن زمينه‌های آن اميد، شوق و خلاقيّت ايجاد کند. اگرچه اذعان دارم اين تصوير به عمق پيام آسيب زده و آن را در حد يک پيام موردی قرار داده است.
به هر حال، تا کنون همه ملاحظات شما برايم مفيد بوده است. جزاکم الله خير الجزا.

سلام بر استاد بهمنی
مطلب را بسیار عالی فرمودید. به نظر من هم اگر زندگی زن و شوهرها، همسرگونه بود بسیاری از دعواها و متارکه ها از بین می رفت.
اصلا مردان با حرف شنوی بالا در جامعه که زن‌ذلیل نامیده می‌شوند. در اصل مبتلا به این مشکل اجتماعی شده‌اند که زن فکر می‌کند باید برای شوهرش مادری کند و به او راه و رسم زندگی رو یاد بدهد.
وقتی ریشه‌یابی بکنیم می‌بینیم فاصله سنی زن و مرد که کم شد این مشکلات پیش میاد. با دقت بیشتر می‌بینیم از وقتی مساوات بین زن و مرد مطرح شده مشکلات تشدید شده. والله اعلم

جناب حججی با سلام و تشکر
البته ايفای نقش‌های نامتناسب عوامل متعددی دارد. از جمله آنها ضعف و بی‌مسئوليتی شوهر هم هست. در اين صورت فرق نمی‌کند که سنّ همسر چقدر باشد. زن و شوهری با می‌شناسم که سنّ زن ده سال از شوهر کم‌تر است و نسبت به شوهر در نقش مادر ظاهر می‌شود. شوهر هم با نقش فرزند کنار آمده. اگر او نمی‌توانست با اين نقش کنار بيايد به طور قطع شاهد تشنج و درگيری می‌بوديم.
به هر حال، اگر شوهر در مسئوليت خود در قبال خانواده کوتاهی کند، زمينه تغيير نقش هر يک از اعضای خانواده و به‌ويژه همسر وی وجود دارد. با تغيير نقش بخشی از مشکلات حل می‌شود، ولی مشکلات ديگری زمينه پيدا می‌کند. به هر حال، در يک خانواده سالم و طبيعی لازم است هر کس مسئوليت خود را بشناسد و به آن عمل کند. در غير اين‌صورت در معرض جابه‌جايی مسئوليت‌ها و پی‌آمدهای نامطلوب آن قرار خواهند گرفت.

با سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی (فرزند زمان خود !!!) :
استاد فرصت ها را غنمیت شمرده و دارم مطالب شما را مطالعه میکنم . گاهی در برخی از مطالب چند باری سرک میکشم و با نگاهی عمیق تر آن مطلب را بازخوانی میکنم . بیشتر از همه در دسته بتدی های سایت توجه ام به بخش خدمات ، دسته مشاوره جلب شده است .
در برخی مطالب که بازدید کننده ها نظراتی نوشته اند آن ها را به دقت مطالعه و برسی میکنم .
گاهی به مسائلی می رسم که ذهن را به خود مشعول می کند ، دقیقا مثل مسئله مساوات بین حقوق زن و مرد در بخش نظرات همین مطلب توسط آقای حججی بیان شده .

آیا واقعه مسئله ی مساوات بین زن و مرد میتواند علت ، مشکلات زناشویی و حتی فرا تر از آن مشکلات اجتماعی و فرهنگی جامعه باشد ؟ اصلاً نظر شخصی شما پیرامون مسئله مساوات بین زن و مرد را قبول دارید یا خیر؟

فرزنده زمانه ، التماس دعا

سلام
همه‌ی انسان‌ها در گوهر انسانی برابرند. خواه زن يا مرد. کودک، نوجوان، جوان، ميانسال يا کهنسال، روستايی يا شهری، باسواد يا بی‌سواد؛ ولی هر انسانی با توجه به استعدادی که خدای تعالی در او به وديعت نهاده نقش‌ها و وظايف متفاوتی خواهد داشت.
+ = +
چنانکه زن و مرد نيز در انسانيت مساوی‌اند و در طبيعت و نقش‌هايشان متفاوت‌اند. آيا می‌توان با تکيه بر تساوی مرد و زن بگوييم برای رعايت عدالت و تساوی از اين پس يک بار مرد بارور شود و فرزند به دنيا آورد شير دهد و تر و خشکش کند و يک بار زن؟ هيچ عاقلی چنين نمی‌گويد. در ايفای نقش‌ها هم هر يک حق و تکليفی دارند که رعايت آنها زندگی را در مسير مناسبش قرار می‌دهد. معمولاً آنچه از حيث جنسيت سبب اختلاف می‌شود رعايت نکردن حقوق يکديگر است، نه صرفا رعايت نکردن تساوی مطلق ميان اين دو جنس از انسان.

موفق باشيد.