گزارش کامل نشست جايگاه روايات در روش‌شناسي تفسيري علامه طباطبايي

منبع خبر: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
نشست «جايگاه روايات در روش‌شناسي تفسيري علامه طباطبايي» روز پنجشنبه هفتم بهمن ماه با حضور حجج‌اسلام‌ احمد قدسي، علي‌اکبر بابايي و حسن رمضاني در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي برگزار ‌شد.
به گزارش ايسکا، حجت‌الاسلام والمسلمين «سعيد بهمني» دبير علمي اين نشست در سخناني با بيان اينکه طرح مباحث روش‌شناسي در عرصه علوم انساني و به ويژه در علوم ديني از ضروري‌ترين مباحث است، گفت: به نظر مي‌رسد مباحث روش‌شناسي در کشور ما دچار نوعي توسعه‌نيافتگي است و اين امر سبب شده رشد علوم انساني در کشور سطح مورد انتظار را نداشته باشد و ما از ادبيات غني و پرباري براي توليد علوم انساني برخوردار نباشيم.
وي افزود: يکي از عوامل اثرگذار بر پيشرفت علم در علوم انساني و به ويژه در حوزه مطالعات ديني و قرآني رونق گرفتن مباحث روش‌شناسي در اين حوزه است و بي‌ترديد گسترش مباحث روش‌شناسي در هر حوزه کمک شاياني به پيشرفت علم در آن حوزه خواهد کرد.
دبير علمي نشست “جايگاه روايات در روش‌شناسي تفسير علامه طباطبائي(ره)” خاطرنشان کرد: از سوي ديگر بحث درباره روش‌شناسي تفسير علامه طباطبائي(ره) در اثر ارزشمند الميزان في تفسير القرآن از مهم‌ترين بررسي‌ها در اين حوزه است.
وي با بيان اينکه علامه طباطبائي(ره) به حق مجدد مدرسه تفسير شيعه در دوره معاصر و احياگر رويکرد تفسير قرآن به قرآن است، افزود: روش تفسيري علامه، روش تفسير قرآن به قرآن ناميده مي‌شود و با توجه به اين رويکرد تفسيري که در آن خود قرآن، اصلي‌ترين محور تفسير است، پس از بحث از چند و چون بهره‌مندي از قرآن در تفسير قرآن، تعيين جايگاه روايات در اين روش از جذاب‌ترين و چالشي‌ترين مباحث به شمار مي‌آيد.
حجت‌الاسلام بهمني اظهار داشت: بنابراين بحثي که در اين فرصت مطرح مي‌شود از جهات متعددي، ضروري، مهم و در عين حال جذاب و مفيد خواهد بود و به طور کلي نگارش کتاب، مقاله و برگزاري نشست‌هاي متعدد و هر نوع فعاليت علمي درباره مباحث روش‌شناسي گام شايسته‌اي در جهت رشد و پيشرفت اين مباحث در حوزه علميه خواهد بود.
وي افزود: درباره جايگاه روايات در تفسير، آراء متعددي قابل طرح است که بحث درباره «جايگاه روايات در تفسير قرآن کريم» خواه در روش تفسير به طور مطلق و يا در روش تفسيري خاص مستلزم اتخاذ مبنا درباره هر يک از آن است.
رئيس گروه علوم قرآن مركز فرهنگ و معارف قرآن كريم در تبيين اين آراء گفت: گروهي معتقد به قرآن‌بسندگي مطلق قرآن در تفسير يا استقلال قرآن در تفسير هستند و گروه ديگري بر توقف مطلق تفسير بر روايات تأکيد دارند.
وي افزود: گروه ديگري هستند که معتقد به قرآن‌بسندگي در همه آيات به جز آيات قصص، احوال معاد و آيات الاحکام هستند و گروه چهارم، به تفسير قرآن به قرآن و حجيت روايات در بيان آيات متشابه، اسرار، تأويل آيات، آيات احکام، احوال معاد و قصص اعتقاد دارند.
حجت‌الاسلام بهمني اظهار داشت: لازم است کساني که قائل به استقلال قرآن در تفسير يا قرآن‌بسندگي در تفسير هستند، نسبت آن دسته از آيات فراواني که قول پيامبر اکرم(ص) را اعتبار بخشيده در مقايسه با آياتي که قرآن بر بي‌نيازي از هر چيزي دلالت دارد مشخص سازند.
وي در ادامه اظهار داشت: کسي که حجّت بودن روايات در تفسير قرآن را پذيرفته لازم است سه مسئله “حجت بودن روايات براي مطلق آيات يا براي آياتي خاص”، “گستره آيات نيازمند روايات” و “اعتبارسنجي روايات تفسيري” را بررسي کرده و به پرسش‌هاي مربوط پاسخ دهد.
دبير علمي نشست “جايگاه روايات در روش‌شناسي تفسير علامه طباطبائي(ره)” در پايان سخنان خود اظهار داشت: براي بررسي جايگاه روايات در روش‌شناسي تفسير علامه طباطبائي(ره) لازم است به چند پرسش پاسخ داده شود که از جمله اين پرسش‌ها اين است که روش تفسيري علامه که روش تفسير قرآن به قرآن ناميده مي‌شود، چگونه با اعتبار حديث در تفسير قرآن قابل جمع است؟
وي ميزان و گستره نياز به روايات در تفسير و همچنين، ميزان اتکا به اعتبار روايات براي تفسير در گستره مورد نظر را از ديگر پرسش‌هاي مطرح در اين زمينه دانست.
در بخش ديگري از اين نشست، حجت‌الاسلام «احمد قدسي» عضو هئيت علمي جامعة المصطفي العالميه با اشاره به خطبه 214 نهج‌البلاغه گفت: بندگاني که خليفه خدا در علم خدا هستند، کساني هستند که اسرار خدا را نگه مي‌دارند و آن را نزد هر کسي بيان نمي‌کنند و چشمه‌هاي علم الهي را به روي مردم باز مي‌کنند و از جام اندوخته‌هاي علمي و فکري خود به يکديگر مي‌نوشانند.
حجت‌الاسلام قدسي با ذکر جمله‌اي از شهيد مطهري که گفته است کثيري از مطالب الميزان الهامي است، خاطر نشان کرد: ولي عده اي به خصوص در آيه 7 آل عمران با توجه به مطالبي که علامه در جلد 3 مطرح کرده است، نسبت به روش ايشان بي‌مهري کردند.
وي افزود: سيره عملي علامه در تفسير قرآن، استفاده از روايات در بسياري از موارد مي‌باشد. شاگردان علامه مي گويند علامه قبل از نوشتن الميزان، يک يا دوبار را بحار بررسي کرده و تلاشش اين بوده است، که آنچه را از روايات ديده است، آن را از دل آيه احتضار کند.
عضو هئيت علمي جامعة المصطفي با بيان سخن اخباريون که مي‌گويند ما قدم از قدم در تفسير آيه اي پيش نمي‌گيريم، مگر اينکه رواياتي از آن باشد و با توجه به صحبت اهل حديث که مي گويند ما نيازي به تفسير نداريم و تفسير حرام است، تصريح کرد: اين امر نشان‌دهنده اين امر است که علامه خدمت بزرگي کردند، چرا که همان مطالب ناب شيعي را که از روايات شيعي گرفته مي‌شده است، از خود آيات استحضار کرده‌اند که اين بدين معني است که  الميزان يک دائرةالمعارف بزرگ شيعي است.
وي خاطرنشان کرد: همچنين در بحث روايي مرحوم علامه ضمن مفسر بودن، يک محدث است و در انتخاب روايات، اعمال فن کرده است، يعني اسرائيليات را جدا کرده و جمع بين روايات متعارض کرده است.
نکته اي که مرحوم علامه در تفسيرش خيلي به آن اشاره کرده است جمله ” اين روايات هماني است که ما از آيه احتضار کرديم”، که اين مطلب مهمي در تفسير ايشان مي‌باشد.
حجت الاسلام قدسي در ادامه با بيان اختلاف علامه با اخباريون و اهل حديث، گفت: اختلاف آنها اين است که اخباريون مي گويند فقط روايت.
عباراتي از علامه در اين مقام صادر شده است، که اگر آنها را در نظر نگيريم پسنديده نمي‌باشد. البته عده‌اي اشکال دور را مطرح کردند.
همچنين حجت‌الاسلام «علي  بابايي» در سخناني گفت: نکته در خور توجه اين است که چه چيزي منشاء سو برداشت از روش تفسيري علامه شده است که اين منشا بايد شناسايي و تحليل شود.
حجت‌الاسلام بابايي در ادامه حضار را به کتاب جلد دوم مکاتب تفسيري ارجاع داد و گفت: مقصود از مکتب نظريه است که مکتب تفسيري اجتهادي قرآن به قرآن يعني نظريه علامه طباطبايي و ادله اين مکتب است که علامه در الميزان به آنها استناد کرده است. بنابراين مقصود از مکتب نظريه است. مکتب تفسيري يعني نظريه تفسيري و اين به اين معنا است که نظريه‌اي که کسي درباره چگونگي تفسير قرآن دارد که عده‌اي طرفدار آن نظريه مي‌شوند.
وي با بيان اينکه اگر نظريه اي بيان شود و طرفدار نداشته باشد، شايستگي مکتب بودن را ندارد، نظريه علامه مکتب است، چرا که طرفداران زيادي دارد.
حجت‌الاسلام بابايي درباره نحوه معرفي مکتب علامه توسط خود علامه، خاطرنشان کرد: مرحوم علامه در کتاب الميزان و ديگر کتاب‌هاي خود، مکتب تفسيري خود را معرفي کرده است.
حجت‌الاسلام بابايي روش تفسيري علامه را قرآن به قرآن دانست که بدين معنا است که معنا و مفهوم آيات را با تدبر در آيات و با کمک گرفتن از آياتي که مربوط به موضوعات آن آيه مي‌شود، در مي‌يابيم و در واقع از خود قرآن براي تفسير قرآن استفاده مي‌کنيم.
حجت‌الاسلام بابايي افزود: سه گروه با سه نظريه مختلف ممکن است طرفدار اين مکتب باشند. گروه اول کساني هستند که معتقدند قرآن در شناخت دين و تفسير قرآن براي آنها کفايت مي‌‌کند که نظريه اين گروه به قرآن‌بسندگي معروف است.
وي با طرح اين سوال، که آيا علامه اين نظريه را قبول داشته است، تصريح کرد: با اندک تاملي در سخنان علامه و مقدمه الميزان به چنين نتيجه‌اي مي‌رسيم که قطعا علامه چنين نظريه را نداشته و آن را رد مي‌کند. علامه در يکي از بحث‌هاي روايي در جلد سوم خاطرنشان کرده است که تفصيل احکام و قصه‌هاي پيامبران و امم پيشين و معاد از اموري است که بدون بيان پيامبر(ص) راهي براي تلقي و فهم آنها نيست. همچنين علامه در جاي ديگر مي‌گويد همانطور که قبول مطلق روايات به همان اندازه نادرست است، که بخواهيم مطلق روايات را نفي کنيم، اگر سخن رسول خدا و منقولات از آن حضرت، در امر دين حجت نباشد، هيچ سنگي بر روي سنگ بند نمي‌شود.
استاديار پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در ادامه گفت: گروه دوم  نظريه کساني است که مي‌گويند در شناخت دين نياز به روايات داريم، اما در فهم قرآن نيازي به غير قرآن نمي‌باشد، که اين نظريه به نظريه قرآن بسندگي در تفسير معروف است.
وي درباره ديدگاه علامه درباره اين نظريه‌، گفت: عبارات علامه در مقدمه تفسير الميزان اين نظريه را ابطال مي‌کند.
حجت‌الاسلام بابايي با اشاره به کلام علامه در الميزان که مي‌گويد “خدا فقط به تدبر در آياتش دعوت کرده است و هر اختلافي که از اين آيات برآيد به وسيله تدبر در خود اين آيات، برطرف مي‌شود. خداوند اين کتاب را نور و تبيان براي هر چيزي قرار داده است و شان اين هدايت چه شده است که بخواهد به وسيله غير خودش هدايت شود و چه مي‌شود که اين کلام به چيزي غير از خودش تبيين شود”، افزود: کسي که اين عبارات علامه را بخواند، تصور مي‌کند که علامه به نظريه قرآن بسندگي در تفسير معتقد است، در حالي که در جلد سوم الميزان بعد از تفسير آيه 7 آل عمران، علامه تفسير به راي نفي مي‌کند و  معتقد است کسي نبايد در تفسير خود را مستقل بداند و به نظريه خودش بسنده کند، بلکه واجب است که در تفسير قرآن به غير رجوع شود و از آن استمداد کند که اين غير، قرآن و يا سنت است.
حجت‌الاسلام بابايي درباره سيره و روش عملي علامه گفت: علامه در تفسير آيات، با توجه به سياق آيات ديگر را تفسير مي‌کند، ولي استناد به روايات در متن تفسير ايشان کم است و اين باعث شده است که بعضي معتقدند که ايشان قائل به نظريه قرآن بسندگي در تفسير است. در نقطه مقابل شواهد و مطالبي در کلام علامه ديده مي‌شود که مانع از قبول اين نظريه مي‌شود.
وي اين شواهد را به سه دسته تقسيم کرد. دسته اول اين شواهد، سيره عملي علامه در تفسير آيات با استمداد از اشعار عرب، لغات، تاريخ و روايات نشان مي‌دهد که نظر علامه، قرآن بسندگي در تفسير قرآن نمي‌باشد. دسته دوم  در جاهاي مختلف همچون در ذيل آيه238 بقره، آيه 33 و 55 مائده، 197 بقره، ايشان فقط روايات را حجت مي‌داند و سنت را تبيين معناي اين آيات دانسته است، که اين نيز، نظريه قرآن‌بسندگي در تفسير را باطل مي‌کند.
دسته سوم از شواهد، آيه 44 سوره نحل است که علامه در ذيل اين آيه آورده است که اين آيه دلالت بر حجيت سخن پيامبر در آيات دارد، در حالي که آلوسي معتقد است فقط سخن پيامبر در نص و ظاهر حجت نيست، بلکه در بيان متشبهات و اسرار و تاويل آيات حجت مي‌باشد.
حجت الاسلام بابايي با اشاره به نظريه سوم در اين زمينه اشاره کرد و گفت: عده‌اي معتقدند که تفسير قرآن اعتبارش متوقف بر روايات نمي‌باشد و بايد استفاده حداکثري از آيات،براي تفسير قرآن بايد صورت بگيرد.
وي تصريح کرد: اين نظريه قابل دفاع مي‌باشد، ولي دو آسيب به اين نظريه وارد است. اول اينکه استفاده نادرست و نابجايي از آيه براي تفسير قرآن نشود. دوم آسيب اين است، که استفاده حداکثري از آيات، موجب غافل شدن از منابع ديگر همچون تاريخ، روايت، و لغات نشود.
وي در در پايان مباحثش به پنج نقد وارده بر مباني روايي علامه طباطبايي در الميزان اشاره کرد.
1.       خبر واحد صحيح را جز در احکام فرعي حجت نمي‌داند، ولي به نظر مي‌رسد که ديدگاهي که خبر واحد را در غير احکام شرعي و از جمله تفسير حجت مي‌داند، قوي‌تر است، بنابراين ديدگاه علامه و دليل‌هاي وي قابل مناقشه مي‌باشد، زيرا عقلا در غير احکام شرعي نيز به خبر ثقه اعتناء مي کنند.
2.       در بررسي صحت و سقم روايات ملاک ايشان مطابقت داشتن يا نداشتن با نص، ظاهر و سياق آيات قرآن است و لو اينکه سندش صحيح نباشد و بالعکس که اين مخالف نظريه عقلاء است.
3.       علامه تفسير را جزء در مواردي بي‌نياز از روايات مي‌داند.
4.       قاعده و اصلي را وي از برخي روايات براي تفسير استنباط و بکار گرفتن آن را توصيه کرده، مستندي جز روايت ندارد و در صورتي مي‌توان آن قاعده را صحيح دانست و در تفسير طبق آن عمل کرد که سند روايات آن صحيح باشد و علامه دلالتشان بر اصل و قاعده ياد شده را توضيح داده باشد، حال آنکه علامه چنين نکرده است.
5.       در برخي موارد، در نقل روايت و بيان معنا و برداشت مطالب از آن عنايت لازم به عمل نيامده است.
حجت‌الاسلام حسن رمضاني از ديگر سخنرانان اين جلسه، گفت: برخي از سران مکتب تفکيک درباره روش تفسيري الميزان و روش‌ علامه تعابير زننده‌اي دارند و وي را متهم به اين مي‌کنند که نظريه ايشان در راستاي نظريه قرآن بسندگي است.
وي مباني بهره‌مندي از تفسير قرآن به قرآن را بر شمرد بيان کرد و گفت: بلاشک قرآن نور است و آشکار کننده چيزهاي ديگر است که هيچگاه نور با چيز ديگري آشکار نمي‌شود، بنابراين بايد بدانيم که بهره بردن از نور آداب و ادبياتي دارد.
حجت‌الاسلام رمضاني گفت: مبناي دوم رواياتي است که امام صادق(ع) فرمودند: ان کتاب الله علي اربعه وجوها عبارة و اشارة و لطائف و حقائق، العباره للعوام و الاشاره للخواص و لطائف للااولياء و الحقائق للاانبياء. يعني قرآن داراي چهار سطح برداشت براي عموم مردم، سطح برتر براي خواص، سطح سوم که براي اولياء مي‌باشد و سطح ديگر که فقط براي انبياء مي‌باشد. علامه ارزش زيادي براي اين روايت قائل بودند و حتي آيت‌الله جوادي آملي نيز در تقسيم بندي مباحث تفسير تسنيم اساس را اين روايت قائل دادند.
وي افزود: مبناي سوم اين است که لازمه دريافت حقائق از قرآن با توجه به روايت امام صادق(ع) ولايت است، که مغز ولايت، قرب الي الله و برطرف شدن همه حجاب‌ها است که بر اساس آن تلقي انسان از کلام‌ الله چيز ديگري مي‌شود.
وي در پايان به کلام فيض در ابتداي تفسير صافي اشاره کرد و گفت: وي معتقد است که تفسير قرآن بر اساس روايت و خبر کار آساني نمي‌باشد و نياز به عالمي با شرايط ويژه دارد.

VN:F [1.9.13_1145]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)