فوق‌العاده و بی‌نظیر

می‌خواهم فوق‌العاده و بی‌نظير باشم. چه کنم؟

برای اينکه فوق‌العاده و بی‌نظير باشی، فوق‌العاده معمولی باش. مراقب باش هرگز  هرگز به هيچ ادا و اطوار بيهوده‌ای گرفتار نشوی. از هر تکلّفی‌ فاصله بگير. آيا نمی‌دانی که همه زيبايی‌ها در طبيعی بودن است. اگر به تصنّع  رو آوری و به تکلّف مبتلا شوی، بی‌تراوت، دست‌تهی و بی‌چيز خواهی شد. آنها که با تکلّف و تصنّع پيوند می‌خورند، در حقيقت آنچه ندارند را از رفتار پرطمطراق و بی‌روح گدايی می‌کنند. اساساً هر جا تکلّف و تصنّعی می‌بينی نشان از جهل و جهالت و نداری است. آنها که دارند و می‌دانند و دانسته عمل می‌کنند، بسيار طبيعی و معمولی‌اند. هيچ ادا و اطوار بيهوده ندارند و نمی‌توانند که داشته باشند؛ چرا که شکل و شاکله آنها غنی‌تر از آن است که اين چيزها به صفحه وجودشان راه پيدا کند.

VN:F [1.9.13_1145]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

با سلام و عرض خسته نباشید :
استاد زمان خود این روز ها عجیب روحیه و اخلاقی گاهی سخت اذیتم میکند . روحیه ای که به دلیل احساس من به مغایرت آن با زمان و عرف جامعه کمی با انجامش اذیت می شم ، ولی سخت می خواهم در این اخلاق و رفتار به نظر خودم نیکو کوشا باشم . در اصل این اخلاق را برای خویش یک وظیفه و شاید در مواقعه ای یک (واجب) برای خود تلقی میکنم . البته از اصله این وظیفه گلایه مند نیستم . گلایه من از احساس مغایرت این اخلاق و وظیفه با عرف جامعه است .

من خیلی خود را در برابر دیگران مسئول میدانم ، البته به نظر من شاید این به دلیل دوره سنی من باشد ، خوب من همیشه از اول سن حدود 14 سالگی تا به الان که دارم به 17 سالگی میرسم ، سعی کرده ام با مطالعه در بخش رفتار شناسی و اخلاق شناسی ، آگاهی خود را نسبت به این مسئله (مشکلات اخلاقی و رفتاری در این دوره سنی) افزایش بدهم .

یکی از نتیجه هایی که از تحلیل خودم در پیرامون این موضوع گرفته ام همین بود که عرض کردم . حال به دلیل این که من علاقه خیلی زیادی به این اخلاق و کردار نیک از نظر خودم دارم و قصد بر ادامه ی این روند دارم ، میخواهم شما نیز کمی مرا در این امر یاری کنید .  

باتشکر از استاد گرامیم استاد زمان خود . التماس دعا

سلام
برای بنده به وضوح مشخص نشد که مراد شما از «روحيه و اخلاق»ی که از آن سخن گفته‌ايد دقيقاً کدام روحيه و اخلاق است. برای اينکه احتمالاً نقشی سازنده در تعامل شما با خودتان در زمينه‌ای که اشاره کرده‌ايد داشته باشم، لازم است نخست بفهمم که دقيقاً مراد شما چيست؟
به طور خاص لازم است، بيان کنيد که «احساس مسئوليت شما در برابر ديگران» برخاسته از چه پيش‌فرض‌هايی است؟ چه زمانی اين احساس بيشتر می‌شود؟ و چگونه نمود پيدا می‌کند؟ بدين معنی که که وقتی در باره‌ی کسی احساس مسئوليت می‌کنيد، دقيقاً در ذهن و عمل شما چه اتفاقی می‌افتد؟ و آن را چگونه با احساس مسئوليت‌ها و وظايف ديگر خود مقايسه و نتيجه‌گيری می‌کنيد؟
موفق باشيد