درآمدی بر مدیریت اسلامی

در نظام مدیریت اسلامی هر عنصر انسانی آزاد به منزله یک گوی است که می‌تواند به هر طرف روان شود.پیش‌گفتار

مدیریت والاترین دانش و هنر

مدیریت به کارگیرنده همه دانش‌ها و همه هنرهاست. از این روست که خود والاترین دانش و هنر است و از همین روست که مدیریت را می‌توان تجلّی‌ اسماء و صفات الهی در وجود انسان دانست. این دانش و هنر، به ویژه اگر در مسیر الهی باشد، همه زیبایی‌ها و حکمت‌ها را همراهی می‌کند.

مدیریت از هدفگذاری تا برنامه‌ریزی تا سازماندهی و کارگزینی و رهبری و هماهنگی و اصلاح و رشد،‌ همه و همه از زیباترین و پرثمرترین کارهاست. در همه این شئون هر دانش و مهارت و هنر در جای خود به استخدام مدیریت در آمده و حاصل همه یافته‌های بشری و دریافت‌های آسمانی انسان در ظرف مدیریت وی قابل تجلی است.
مدیریت اسلامی سلوک إلی الله است و مدیر اسلامی سالک طریق اوست. مدیر اسلامی افزون برخود همه منابع در اختیار را به سوی هدف والای خلقت پیش می‌برد. او در این راه بهترین دانش‌ها را در بهترین شکل ممکن به کار می‌گیرد و در زیباترین سلوک به فرجام می‌رساند.


مدیر اسلامی مُحرم به احرام عبودیت و متمرکز در پیمودن راه منتهی به تنها هدف خلقت است. مدیر اسلامی در تراز برترِ تأسی به معصومان(ع)، ‌ گواه بر منابع انسانی در اختیار، سراسر شایستگی و امتداد خوبی‌ها و شایستگی‌ها در عمق تاریخ است.

تحلیل روان‌شناختی تقیید علوم به «اسلامی»

بسیاری از ما مسلمانان دوست داریم علم، اخلاق، فلسفه، اقتصاد، سیاست، مدیریت و دیگر علوم  و فنون را به قید اسلامی مقید سازیم. گویی با این قید این امور خودی‌تر می‌شوند و احساس بهتری نسبت به آنها پیدا می‌کنیم. شاید در تحلیل روان‌شناختی این امر به این نتیجه برسیم که به این وسیله می‌خواهیم این عرصه‌ها را با قید اسلامی از تبعات منفی آن مبرا سازیم و یا از تقابل آن با اسلام جلوگیری کنیم. چنانکه به نظر می‌رسد بعد از رنسانس خاستگاه گرایش به عرصه‌های گوناگون علمی در غرب با دین‌ستیزی همراه بوده است و مسلمانان برای اینکه این علوم را با دین خود آشتی دهند، آنها را به قید «اسلامی» مقید می‌سازند. به رغم چنین تحلیلی  امروزه این تقیید به وسیله اهل علم و دانشمندان بسیاری انجام می‌شود، بنابراین نمی‌توان واقعیت آن را تنها بر اساس یک احساس و عاطفه تحلیل کرد.

وقتی عموم مردم علاقه‌مند به اسلام امری را به قید «اسلامی» مقید می‌کنند، بدون تردید در مرتبه اول ارزش‌های اخلاقی را مورد توجه قرار می‌دهند، چرا که گاهی هر رفتار خوب و پسندیده را اسلامی می‌خوانند، حتی اگر از یک غیر مسلمان سرزده باشد. چه بسا گاهی  یک غیرمسلمان خوش‌رفتار، امانت‌دار و مؤدب را  به دلیل برخی ابعاد شخصیتی و برخی اعمال پسندیده‌اش می‌ستایند و او را مسلمان‌تر از مسلمانان می‌خوانند. دلیل این نام‌گذاری آن است که مسلمانان اسلام را دربردارنده همه خوبی‌ها می‌دانند. بنابراین اگر چنین خوبی‌هایی در ظاهر کسی ببینند رفتار او را اسلامی می‌شمارند، اگرچه مسلمان نباشد و حتی اگر در جبهه ستیز با اسلام قرار داشته باشد. به هر حال مسلمانان جلوه خوبی‌ها و شایستگی‌ها در هر انسانی را با اسلام تداعی می‌کنند و در ذهن آنان احساس خوبی با اسلام تلازم دارد.

پرسش‌های اساسی

  1. آیا می‌توان مدیریت را مقید به یکی از ادیان و مکاتب کرد؟
  2. آیا مدیریت را می‌توان به اسلامی و غیراسلامی تقسیم کرد؟
  3. چرا مدیریت را به قید «اسلامی» مقید می‌کنیم؟
  4. وقتی مدیریت را به اسلامی بودن مقید می‌کنیم، به طور دقیق چه مؤلفه‌های اساسی را دنبال می‌کنیم؟
  5. نقطه اشتراک و افتراق مدیریت اسلامی با دیگر مدیریت‌ها چیست؟
  6. آیا مدیریت اسلامی در هر شرائطی امکان‌پذیر است؟
  7. چرا مدیریت اسلامی به صورت یکی از مکاتب مدیریت در محافل آکادمیک مطرح نشده است؟


ضرورت ارائه تعریف علمی

آیا مراد ما از تقیید مدیریت به «اسلامی» این است که قصد داریم مدیریت را توأم با خوبی‌ها و نیکی‌های فردی و اجتماعی معرفی کنیم؟ یا اینکه مقصود ما مطلب دیگری است؟ البته این هست، یعنی اسلامی بودن مدیریت می‌تواند حامل و دربردارنده همه ارزش‌های متعالی اسلامی باشد، ولی این نوع تلقی از اسلامی بودن، نمی‌تواند زمینه‌ساز ارائه یک تعریف آکادمیک باشد، زیرا به نظر می‌رسد مدیریت اسلامی تنها در تقیید آن به ارزش‌های اخلاقی اسلامی نیست که این قید بر دانش‌ها و مهارت‌های این عرصه نیز اثرگذار است.
اگر می‌خواهیم مدیریت را به قید «اسلامی» مقید سازیم، لازم است به گونه‌ای این وصف و قید را برای مدیریت به کار بریم که فارغ از علائق و عاطفه نسبت به قید «اسلامی» بتوان تعریف علمی از آن ارائه کرد. مادامی که این تقیید با تعریفی علمی همراه نشود، نمی‌توان انتظار داشت به محافل آکادمیک راه پیدا کرده و در این محیط نشو و نما کند.۳
بسیاری معتقدند که علوم گوناگون با قید اسلامی آن دربردارنده مطالب جدید و کامل‌تری از علوم بدون قید آن است که می‌تواند برای بشریت امروز و فردا الهام‌بخش بوده و او را به علومی کامل‌تر رهنمون باشد، ولی تا کنون توفیق قابل توجهی در ورود این مباحث یعنی رویکرد علوم مقید به اسلامی در محیط آکادمیک به دست نیامده است.

این عدم توفیق ناشی از بی‌توجهی یا کم‌توجهی به بازخوانی مبانی و نیز زبانی است که در تبیین این رویکرد به کار می‌بریم. اگر می‌خواهیم نظریه اسلامی‌سازی علوم را به عرصه آکادمیک وارد سازیم ناگریز از تبیین مبانی آن هستیم. پس از تبیین مبانی لازم است در بیان آن به طور کامل زبان آکادمیک و فنی رعایت کنیم تا این مباحث به بازار علم و دانش راه پیدا کند. تلاش‌های بسیاری در این باره صورت گرفته که در شکل و محتوا نیازمند ترمیم و تکامل است.

ساحت‌های بحث از مدیریت اسلامی

وقتی از مدیریت سخن به میان می‌آید، می‌توان آن را در سه ساحت مجزا تصور کرد:

  1. فلسفه مدیریت که در باره هستی، چیستی، چرایی و روش‌های دستیابی به علم مدیریت بحث می‌کند؛
  2. علم مدیریت که در باره دانش و مهارت‌های لازم برای تحقق مدیریت سخن می‌گوید؛
  3. و خودِ مدیریت که مصداق خارجی و تحقق‌یافته مدیریت را مورد توجه قرار می‌دهد.
مراد ما از مبحث «مدیریت اسلامی» هر سه ساحت یادشده است. بدین معنی که هر سه ساحت فلسفه مدیریت اسلامی، علم مدیریت اسلامی و نیز مصادیق مدیریت اسلامی مورد نظر ماست. بنابراین در باره بود یا نبود چیزی به نام مدیریت اسلام، تعریف این مدیریت، چرایی آن و متدلوژی دستیابی به علم مدیریت بحث خواهیم کرد. همچنین لازم است مصادیق مدیریت اسلامی را روایت کرده و آن را به روشنی توصیف کنیم.

آیا مدیریت اسلامی وجود دارد؟

برای پاسخ به این پرسش، می‌توان پرسش‌های دیگری مطرح ساخت:

  1. آیا می‌توان مدیریت پیامبر اکرم ص بر جامعه مسلمان را مدیریت اسلامی نامید؟
  2. آیا مدیریت امیرالمؤمنین علی ع را در دوران خلافت می‌توان مدیریت نامید؟
  3. آیا می‌توان هر گونه صرف منابع به وسیله معصومان علیهم السلام را برای دستیابی به اهداف مورد نظر، مدیریت اسلامی نامید؟ یا  آنچه به وسیله معصومان اعم از پیامبران و امامان ع انجام شده صرفاً مدیریت است، و نه مدیریت مقید به قید اسلامی؟

همه پرسش‌های یاد شده به یک پرسش بازمی‌گردد و آن این است که:

  • فصل ممیز مدیریت اسلامی با سایر مدیریت‌ها چیست؟

مدیریت در جنس خود که همانا «صرف منابع به منظور رسیدن به اهداف» با هر نوع مدیریت مشترک است. آنچه مدیریت را به قید اسلامی مقید می‌کند، چیزی فراتر از این است. این هست، ولی این به تنهایی نمی‌تواند مدیریت اسلامی باشد. فصل مقوّمی لازم است تا مدیریت اسلامی را از دیگر انواع مدیریت ممتاز کند. مدیریت با قید اسلامی به چند شکل قابل تصور است:

۱ ـ نوعی از مدیریت که با هیچ‌یک از آموزه‌های پایه و کاربردی دین مخالفت نداشته باشد. (عدم مخالفت با اسلام)

۲ ـ نوع دیگر از مدیریت که افزون بر عنصر فوق به گونه‌ای است که با آموزه‌های پایه و کاربردی دین هماهنگ و موافق است. (موافقت با اسلام)

۳ ـ نوع سوم هم آن است که اساسا دانش و فن و هنر مدیریت برگرفته از تعالیم اسلام باشد. (برگرفته از تعالیم اسلام)

برای مثال، «مدرن‌سازی تجهیزات و سازوکارها  و استفاده از فن‌آوری‌های نو» در فرایند مدیریت با اسلام مخالفتی ندارد. (۱) همین مقدار عدم مخالفت می‌تواند آن را در درون مدیریت اسلامی درج کند. همچنین «بیمه و حقوق بازنشستگی» با دستورات کلی اسلامی که حاکمان را به تأمین امنیت و رفاه مردم فرامی‌خواند موافق است. چنانکه «حرکت در جهت احیا و تعظیم شعائر دینی در سازمان» برگرفته از آموزه‌های اسلامی به شمار می‌آید.

بحث چندانی در باره‌ی شکل اول و دوم نیست. به هر حال، آنچه با اسلام مخالفت نداشته باشد، مجوز عمل خواهد گرفت. به طریق اولی آنچه با اسلام موافق است مجاز و بلکه ممدوح است. سازوکار احراز عدم مخالفت با اسلام یا موافقت با اسلام تا اندازه‌ای روشن است و در نهادهایی مانند مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان تجربه شده است. بحث بر سر آن است که «چگونه دانش و فن مدیریت را از تعالیم اسلامی بگیریم؟».

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی‌نوشت

(۱) البته «مدرن‌سازی تجهیزات و سازوکارها» با عنوان کلی بهینه‌سازی و اثربخشی مدیریت می‌تواند مورد سفارش اسلام و برگرفته از اسلام باشد. در این صورت این اقدام دست‌کم موافق با آموزه‌های کلی اسلام خواهد بود.

 

ادامه دارد.